عرفانی- علمی |
قانون جذب درفرهنگ و زبان فارسی:
خلایق را هر چه لایق
از ماست که برماست
با هر دست که بدهی با همان دست می گیری
هرطور بگیری همانطور می گذرد
مار از پونه بدش میاد ...جلوی لانه اش سبز میشه
جز کشته ندروی(جز آنچه کاشته ای درو نمی کنی)
|
کندن علف هرز ------------ --------- --------- --------- --------- --------- در جوامع امروزی هم گاهی اصلاحات ساختاری جامعه کاری مشکل است و باید تا رسیدن زمان مناسب صبر نمود. نکته مهم و قابل تامل در اینجا اینست که همگان بایستی علاوه بر تلاش صبر و امید را هم توشه راه نمایند.
|
شادمانه جستجو کن!
مردی برای مشاوره نزد دانشمندی رفت. به او گفت عاجزانه دنبال کار می گردم و پیدا نمی کنم یا اگر دست به کاری میزنم موفقیت آمیز نیست.
دانشمند به او گفت: عاجزانه دنبال کار نگرد شادمانه جستجویش کن! انسان نباید استغاثه یا استدعا کند بلکه باید مدام سپاس بگزارد که خواسته خود را پیشاپیش ستانده است. مشکل تو کلماتی است که بکار می بری و بعد آنها تبدیل به افکار می شوند و بعد با آنها مواجه می شوی.
نوع احساس قبل از انجام هر کار بسیار مهم است چون رخداد آینده را رقم می زند. همه این تجربه را دارند که وقتی با احساس خوب دنبال چیزی می گردند نتیجه آن با زمانی که احساس بد دارند بسیار متفاوت است. خرسندی و احساس خوب یک راز بزرگ برای موفقیت است. اشتباه رایج اینست که همه انتظار دارند پس از پیروزی و نیل به هدف احساس خوبی داشته باشند.
کلمات و افکار ما دقیقا مانند اجزا و اشکال طراحی و نقشه کشی هستند که ابتدا و پیشاپیش کشیده می شوند و بعدا تبدیل به اشیاء و ساختار می گردند.(کاملا دقیق و میلیمتری) که در مبحث قبلی تحت عناوین قوانین جذب و تدارکات و توقعات به آنها پرداخته شد. احساس در اینجا نقش قدرت و کشش را ایفاء می کند.
وقتی پیش درآمدها را خوب بشناسیم به قدرت کنترل و خلاقیت زندگی پی می بریم. لحظه حال لحظه پی ریزی برای رخدادهای پیش رو است و آنچه اکنون با آن مشغولیم کاشت گذشته است. اگر به اهمیت و کارآمدی عالی خرسندی و احساس خوب پی ببریم لحظه ای آنرا رها نخواهیم کرد. متاسفانه درگیر بودن با احساس بد برای انسان نوعی عادت شده است چون از کودکی با این غلط رایج مواجه بوده ایم که زندگی دشوار و پر از ناراحتی است. حتی اگر احساس بدی به هر دلیلی داریم تغییر آن به آسانی امکانپذیر است. خود داشتن احساس منفی در گذشته و حال ممکن است باعث ناراحتی شود اما فراموش نکنیم زندگی چیزی جز عبور از لحظه ها نیست و در هر لحظه می توانیم احساس خود را عوض کنیم! هر لحظه ای لحظه جدید است و می تواند با لحظه قبلی متفاوت باشد.
اگر به همه چیز شادمانه بنگرید آنوقت می بینید حتی می توانید از تلخی ها و مصائب زندگی هم نتیجه مثبت بگیرید و لحظه بعدی را به شادمانی بگذرانید. تلخی یک واقعیت است اما متعلق به همه لحظه ها نیست.
بهمین دلیل است که می گویند در حالت شعف عرفانی چرا و چگونه معنا ندارد و بقیه کارها بر عهده کائنات است.
از بین بردن نفرت با دیدی دیگر
ما در خصوص پاک کردن قلب از نفرت و فواید آن و ضررهای داشتن نفرت مطالب زیادی خوانده و شنیده ایم. اما واقعیت اینست اینکار حداقل برای برخی اصلا کار راحتی نیست و اکثر افراد اینکار را دشوار و گاهی نشدنی بیان می کنند. بویژه در جایی که احساس می کنندضربه خورده اند! یا موضوعی که کاملا برای ما آنها غیر قابل قبول باشد. از بین بردن نفرت و بخشیدن دیگران اغلب در ذهن افراد مترادف با عقب نشینی و دادن امتیاز و خود آزاری است. برای همین ناخودآگاه روی آنها تمرکز می کنند. علاقه و نگرانی در اصل از یک ریشه هستند.
روش ها و راهکارهایی هم در روانشناسی و علوم دیگر ارائه شده است. نکته جالب اینکه با استفاده از درک خوب قانون جذب هم می توان در این راه اقدامی موثر انجام داد.
در اینجا ابتدا باید با دیدی دیگر به قضیه نگاه کنیم. دید قبلی ما اینست که می خواهیم با ذهن استدلالی اندازه و درستی و نادرستی موضوع را بررسی کنیم و به قضاوت و مقایسه بپردازیم (ذهن استدلالی مشکل را بیشتر میکند) اما دید جدید اینست که می خواهیم از یک بار اضافه و موضوعی رنج آور و حساسیت زا برای همیشه راحت شویم.
طبق قانون جذب به هر چه فکر کنیم بسوی ما می آید. پس اگر نفرت داشته باشیم اتفاقات نفرت آور بیشتری را بسوی خود فرا می خوانیم و وضع ما بدتر می شود. قوانین دیگری به نام های قانون تدارکات و قانون توقعات هم وجود دارند که به این موضوع مربوط می شوند.
تدارکات ما آن گزینه ها و چیزهایی هستند که ما در ذهن خود می چینیم و بعدا تبدیل به رخداد می شوند و توقعات ما آن ذهنیت هایی هستند که تبدیل به معیار شده و سپس خوشی یا ناخوشی ما را معین می کنند.
اگر به این درک برسیم که می خواهیم از تکرار و مواجهه با آن موضوع نفرت آور جلوگیری کنیم کارمان راحت می شود!
یعنی بجای نفرت از موضوع از خود عمل نفرت بیزار شویم! و از نفرت عبور کنیم.
پس قلب خود را به این دلیل از نفرت پاک می کنیم که روی آنچه که بسوی ما می آید کنترلی داشته باشیم و با اتفاقات نفرت آور ناخوشایند بیشتری مواجه نشویم و اتقاق نفرت آور قبلی را پله محسوب کنیم نه ابتلای مزمن!
بطور مثال اگر کسی ما را ناراحت کرده باشد یا با اتفاق ناخوشایندی مواجه شده ایم اگر این موضوع را فراموش یا کمرنگ نکنیم و در قلب خود نگه داریم و دائم آنرا بازگو کنیم..فرد دیگری در زمانی دیگر همان رفتار را با ما تکرار خواهد کرد! چون خود آنرا تدارک دیده ایم!
هر مشکلی با خود درسی دارد و زمانیکه آن درس را فراگرفتیم مشکل ما را رها می کند. اگر رخداد بدی تکرار می شود یعنی هنوزدرس لازم از آن فراگرفته نشده است.
زمانیکه نسبت به یک موضوع یا رخداد ناهماهنگ هیچ واکنش هیجانی نداشته باشیم آن موضوع با ما نا همسو شده و بدلیل تغییر فرکانس از مسیر زندگی ما کنار می رود و بالعکس.
-----------------
حکایتی آموزنده از دکتر شریعتی در این زمینه:
دکتر شریعتی در خاطراتش نوشته است: کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه نفرت آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!...
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد!
شهود باطنی
شهود باطنی و درونی وسیله ارتباط انسان با وجود اصلی خود می باشد که این وجود با عالم هستی مرتبط بوده و به آن راه دارد.
اصطلاح ساده ای که ما را به این مفهوم نزدیک می کند اینست: به دلم افتاد! یعنی چیزی را عمیقا با قلب خود و با بدون دخالت ذهن استدلالی حس می کنیم. به عبارت دیگر همان ندای درون که ما را به انجام کاری فراخوانده یا از کاری بازمی دارد یا قبل از انجام حس خاصی (بد یا خوب) به ما می دهد. شهود به معنای گواهی دل است.
این تجربه را هرکسی داشته و دارد. اما کیفیت آن در افراد متفاوت است. قطعا استفاده بهینه و ارتباط بیشتر با این شهود مرتبه و درجه بالایی می طلبد که همراه با آگاهی عظیم است.
در مبحث مراقبه گفته شد خالی کردن ذهن و تعطیل کردن آن قدمی برای رسیدن به دورن خود و کسب آگاهی و ارتباط قوی با شهود است. ذهن استدلالی (برخلاف تصور عوام) نه تنها چیزی غیر از درون اصلی ما بوده بلکه در اصل مانع ارتباط با درون می باشد که دراینباره عرفا و شعرا مطالب زیادی بیان کرده اند.
مولوی روش خموشی(سکوت درونی) و عرفای دیگر مانند بودا ناظر بودن بر ذهن (مراقبه) و برخی دیگر خوب گوش دادن را بعنوان راهکار ارائه داده اند که این روش ها به یکدیگر خیلی نزدیک است. روشهای دیگری هم وجود دارد اما همگی با آرامش و تعادل جسمی و روحی و رها و شناور بودن سرو کار دارند و از آنها کمک می گیرند. این روش ها به هماهنگی درونی و همسویی با قوانین هستی و کائنات منتهی می گردند.
توانایی در انجام مراقبه قدرت مکاشفه و دریافت الهام و تعامل با عالم درون را میسر می سازد. شهود نیرویی است معنوی و برتر از عقل و ذهن.
ارتباط با شهود در همه افراد وجود دارد اما موفقیت در پیروی از آن مهم است که درجات را متمایز می سازد.
خانم فلورانس اسکاول شین در آثار خود تعریف جالبی از خوش شانسی و بد شانسی دارد. ایشان می گوید خوش شانسی و خوشبختی همان موفقیت در پیروی از شهود و بدشانسی و بدبختی همان شکست در پیروی از شهود باطنی است! به بیان دیگر هماهنگی بیرونی (اوضاع مرتب و هنجار) ناشی از هماهنگی درونی و ناهماهنگی و ناهنجاری بیرونی (اوضاع خراب) ناشی از ناهماهنگی درونی است.
اندیشمندان احترام به شهود و پیروی ازآنرا راز موفقیت و شادمانی می دانند. این همان ارتباط واقعی بین انسان و خداست که در فرهنگ های مختلف به اشکال گوناگون بیان شده است. تکیه بر شهود همان خود را به خدا سپردن(توکل) است.
جمله ای معروف می گوید:دعا تلفن شما به خدا و شهود تلفن خدا به شماست. اگر این تلفن اشغال باشد ما پیامی دریافت نمی کنیم. بزرگترین مانع در این راه عواطف منفی(خشم-یاس-نفرت-اندوه...) می باشد. هر رنجی زاییده نافرمانی از شهود است.
آگاهی از کجا می آید؟
یکی از سئوالات رایج در مباحث عرفانی اینست که آگاهی از کجا می آید و چگونه حاصل می شود؟
عرفا آگاهی را به معنای روشنی و توانایی روشن بینی معنی کرده اند. آگاهی در اصل با دریافت انرژی موجود در کیهان و کهکشان ها که به آن انرژی کیهانی گفته می شود حاصل می شود. به مانند اکسیژن و نور خورشید که دریافت آن محدودیتی نداشته و به موقعیت و شرایط دریافت کننده بستگی دارد و دریافت انرژی هم خود به میزان آگاهی اولیه ما بستگی دارد. یعنی به اندازه سطح آگاهی خود انرژی بیشتر دریافت می کنیم.
راه دریافت آن انرژی ایجاد شرایط لازم و همسو و موافق شدن با هستی و قوانین آن است. هستی خود در تعادل و شعور کامل بسر می برد و هر موجودی که خود را با قوانین آن وفق بدهد به آرامش و تعادل و موفقیت میرسد. یکی از روشهای رایج در این رابطه مراقبه است که معنای اصلی آن جدا شدن از هرگونه تعلق ذهنی یا همان فراسونگری می باشد.
بیشترین تعلقات برای انسان فرهنگ محیطی اوست. در مبحث فراسونگری گفته شد: عارف یا روشن بین کسی است که بتواند فراتر از محیط و فرهنگ و ذهنیت و مذهب و آموزش و زمان خود ببیند و بفهمد. یعنی فراسونگر شود. بعبارت دیگر فراسونگر نسبت به فرهنگ خود یا دیگران شرطی نمی شود و از هر امکاناتی آگاهانه استفاده می کند. آگاهی باعث می شود افراد بتوانند فرهنگ خود را بروز رسانی و اصلاح یا بهتر کرده و آنرا در تقابل با هیچ فرهنگ تمدن دیگری ندانند.
یک غلط رایج دیرینه در جوامع اجتماعی وجود دارد و آن اینست که اینطور تصور می شود که فرهنگ باعث ایجاد آگاهی و بالا رفتن آن می شود. در حالیکه این آگاهی است که باعث ارتقاء و رشد هر فرهنگی می شود. زیرا فرهنگ زاییده محیط و همچنین تحت تاثیراتی مانند ژنتیک -تاریخ-جغرافیا و شرایط اقلیمی و محیطی مختلف است. اما آگاهی کیهانی بالاتر و خارج از این مقوله ها بوده و بدور از هرگونه محدودیت تابع زمان و مکان و تاثیرات محیطی نیست. همچین اگر فرهنگ فاقد آگاهی و انعطاف پذیری باشد دچار رکود و ایستایی و عقب ماندگی می شود.
خورشید باش
زرتشت می گوید: خورشید باش که اگر خواستی برکسی نتابی نتوانی!
این مفهوم زیبا تفسیر قابل تعمقی دارد. منظور از خورشید در اینجا همان قلب است که مولد مهر و محبت است. یکی دیگر از نام های خورشید مهر می باشد.
طبیعت با مهر جان می گیرد و شاداب می شود و به حیات خود ادامه می دهد در غیر اینصورت دچار سردی و رخوت و زوال و نابودی می گردد. تابش خورشید بدون بخل و ملاحظه و تبعیض و درجه بندی است. اگر هم موجودات گرمای متفاوتی را دریافت می کنند بدلیل موقعیت و فاصله خودشان است. پس دریافت امکانات از چشمه لایزال هستی که اوج آنرا شادی و سعادت می نامیم برای همه امکانپذیر است و میزان آن به فاصله ما با چشمه جوشان هستی بستگی دارد.
بنابراین فردی که قلب وسیعی دارد و اصطلاحا دریادل و دارای سعه صدر است با بخل و حسد و طمع که سرچشمه همه بدی ها هستند میانه ای ندارد.(داشتن قلب سلیم و تعامل با هستی و موجودات)
در مفاهیم عرفانی بر کل نگری و دوری از جزء نگری همیشه تاکید شده است. در مطالب قبلی و در پست صلح جهانی به این نکته اشاره شد که کل نگری منتهی به آرامش و شادی و صلح و دوستی می شود و جزء نگری به غرور و تعصب و برتری طلبی و جنگ ختم می گردد. کل نگری به معنای وسعت نظر و درک وحدت وجود هستی است. عارف واقعی همه کس و همه چیز را بدون طبقه بندی کاذب ذهنی می بیند و مانند خورشید با همه کس و همه چیز میانه خوبی دارد و نمی تواند بی مهری نماید. صفات خوب و زندگی شاد و آرام از اینجا ناشی می شود.

عبور از نقطه سکون(باور شناور)
در مطلب قبلی (جرات تلاش کردن) گفته شد انسان در زندگی همواره با مشکلی به نام قیود اضافه و اسارت فکری مواجه است که از آن تحت عناوینی بنام استعمار- سنتی شدن- تعصب - وابستگی-محدودیت فکری و...سخن بسیار گفته شده است. این بحث هم جنبه فردی دارد هم جنبه اجتماعی.
اصولا ذهن انسان محدود آفریده نشده و هیچ دیواری دور آن وجود ندارد مگر آن دیواری که ما با اطلاعات و باورهای خود دور آن می کشیم و آنرا محدود می کنیم. بدیهی است انسان بدون باور و عقیده نمی تواند زندگی کند چون باور به ما اطمینان برای کار کردن و پیش رفتن می دهد. اما همان باور اگر توقف و ایستایی داشته باشد چنان ما را محدود می سازد که از درک بسیاری مطالب و مقتضیات و پیشرفت بیشتر و توانایی تطابق با زمان ها و پدیده ها جدید باز می مانیم. یعنی همان واپس گرایی و نقطه رکود و تعطیلی.
بهمین دلیل است که موضوع باور شناور در عرفان زیاد مطرح می شود. معنی آن این نیست که دایما باورهای خود را تغییر دهیم. این بدین مفهوم است که حد و مرز و محدودیت برای آن قائل نشویم و راه را برای بیشتر فهمیدن و بهتر عمل کردن باز بگذاریم.(در مطلب معنی کلمه رند به آن اشاره شد).همه عرفا بر شناور بودن ذهن و انجام مراقبه و پرهیز از قضاوت و مقایسه و استتنتاج بدون آگاهی (کلیشه ای) تاکید کرده اند.
آنچه ما را محدود می کند فرهنگ محیطی ماست که ما را بخود شرطی کرده و ذهن ما را حصارکشی می کند. بدون فرهنگ هم نمی توانیم زندگی کنیم اما اگر فرهنگ ما هم مانند باور ما شناور و منعطف و تکامل پذیر باشد از محدودیت های دست و پاگیر رها شده و قابلیت پیشرفت پیدا می کنیم.
فرهنگ زاییده محیط است. بنابراین محیط خوب فرهنگ خوب تولید می کند. اگرچه سایر عوامل ژنتیکی- تاریخی-جغرافیایی- سیاسی و غیره دخیل بوده و تاثیرات زیادی دارند. مشکل اصلی اینست که فرهنگ با سایر عوامل مخلوط می شود. بطور مثال وقتی فرهنگ با مسلک و مذهب (که مقوله های جداگانه ای هستند) مخلوط می شود شناور بودن خود را از دست می دهد و در چارچوب زمان و مکان و سمبل و نشانه و شکل محدود می شود و اصطلاحا خطی و جبهه ای می شود.
هیچ فرهنگ و تمدنی در تقابل با فرهنگ و تمدن دیگر نیست. فرهنگ ها و تمدن ها می توانند بجای مقابله یا ستیزه به تکامل یکدیگر کمک کنند. سایر مقولات و تاثیرات نیز اگر به موازات فرهنگ حرکت کنند (بدور از اختلاط یا تقابل) نه تنها مضر نبوده بلکه به ارتقاء فرهنگ کمک می کنند.
جرات تلاش كردن
رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند. زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اين عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد. وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد .
پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از کودکی قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم، غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست .
پائولوكوئلیو
منیع سایت شادیران
فراسونگری
در فرهنگ شرقی به افراد اهل عرفان و معرفت عارف گفته می شود. در جوامع غربی اینگونه افراد را روشن بین ( visonary) می نامند. منظور از عرفان در اینجا شناخت و معرفت کلی نسبت به هستی است نه آن تعاریفی که در چارچوبهای مسلک - گروه - فرقه- تصوف و غیره ارائه شده است. البته از راههای بیشماری می توان به آن شناخت دست پیدا نمود. همانطور که فرهنگهای مختلف اینکار را کرده اند.
عارف یا روشن بین کسی است که بتواند فراتر از محیط و فرهنگ و ذهنیت و مذهب و آموزش و زمان خود ببیند و بفهمد. یعنی فراسونگر شود. بعبارت دیگر این فرد با دید ماورایی به موضوعات نگاه می کند و دارای بینش و بصیرت و چشم دل است. این به معنای دور ریختن همه چیز نیست بلکه به مفهوم بازبینی و بازنگری و اشراف است که مانع محدودیت در اندیشه و روزمره گی می شود. در مباحث آگاهی کیهانی- ذهنیت نو-کنترل ذهن و سایر مطالب در اینباره توضیحاتی داده شده است. تحقق این مرتبه از کمال انسانی با آگاهی میسر می شود.
یک سئوال رایج اینست که آیا همه می توانند روشن بین باشند یا این کمالات فقط برای خواص است؟
برای همه انسانها فرصت های برابر برای رسیدن به سعادت و کمال وجود دارد اما ظرفیت ها مختلف بوده وبه همان نسبت مسئولیت ها متفاوت است. هرکسی در حد وسع خودش از این نعمت و امکان برخوردار است و می تواند با روشهای مناسب با ذات و ذائقه اش (شهود باطنی) به این کمالات دست پیدا کند. این مانند دریای بیکرانی است که با هر سطلی بطرفش بروید به همان اندازه آب دریافت می کنید. رسیدن به این مراحل با قدمهای آگاهانه شروع شده و سپس راه خودش بقیه کارها را نشان می دهد.
در هر لحظه ای که انسان بتواند فراتر از ذهن و آموخته های خود ببیند این راه باز می شود و فراهشیاری ناشی از این حالت(مراقبه) خودش به فرد می گوید که چه کاری انجام دهد.
صلح جهانی
در مباحث آگاهی کیهانی گفته شد زمانیکه انسانها عضویت خود در جامعه کیهانی (بزرگترین مجموعه) را درک کنند از هر گونه تبعیض و تفاخر و برتری طلبی که ریشه جنگ و خشونت است رها خواهند شد. اگر در آثارعرفا (شرقی وغربی و ایرانی و غیر ایرانی ) مطالعه و تعمق کنیم هرگز نشانی از تعصب و جنگ طلبی و خشونت نخواهیم یافت. آنچه می یابید رها بودن-عدم تعلق-لطافت- عشق و خرمی است.
مفهوم صلح جهانی و روح جمعی هنوز برای برخی از اقوام و ملل ناشناخته است. چون این اقوام شدیدا تحت تاثیر تعالیم محدود محیطی و مذهبی و فرقه ای و اقلیمی مربوط به گذشته خود هستند. زمانیکه فرد یا قومی خود را از بقیه جهان جدا کند از مفهوم صلح جهانی فاصله می گیرد و اصطلاحا متعصب می شود و برای حفظ محدوده خود ناچار به جنگیدن است.
آنتونی رابینز روانشناس و عارف برجسته آمریکایی موفقیت و خوشبختی واقعی را در کیفیت بالای روابط اجتماعی و حسن تعامل با انسانها می داند.
در آثاربودا- کنفسیوس- اشو- کریشنا مورتی- لائوتسه -گاندی- و سایر عرفای شرقی و حتی در آثار زرتشت- مانی و بسیاری دیگر (چه ایرانی و غیر ایرانی) همواره بر صلح و آرامش خاطر درونی که بازتاب آن نوعی رخداد بنام صلح در جهان برون است تاکید زیادی شده است.
ربشه جنگ طلبی و خشونت گرایی صرفا در بیماری درونی و اعوجاج باطنی و نرسیدن به رشد معنوی و سلوک عرفانی است.
لاتوسه اندیشمند چینی جان کلام را در یک جمله می گوید: دانشمند با کسی نمی جنگد چون حریفی ندارد. یعنی انسان به درجه ای از رشد می تواند برسد که بی نیاز از جنگ شود و رقیب یابی نکند. سعدی همان مفهوم را بدینگونه اشعار می دارد:
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر تا چه حد است مقام آدمیت
حافظ در این باره می گوید:
آسایش دو گیتی در تفسیر این دو حرف است بادوستان مروت با دشمنان مدارا
در جایی دیگر می گوید:
ما قصه «سكندر» و «دارا» نخوانده ايم از ما به جز حكايت «مهر» و «وفا» مپرس
در یکی از مباحث عرفانی بنام وحدت وجود این مفهوم مطرح می شود که به هنگام رشد معنوی و سیر سلوک عرفانی حرفها و نگرش ها و رفتارها یکی می شود. همانطور که عرفا با ملیت ها و دوره های تاریخی مختلف همواره یک حرف را می زنند. این یعنی از راههای مختلف به یکجا رسیدن و تعصب روی راه و روش هم بی معنی است. تعصب روی فرقه و مذهب هم نوعی تعلق بوده که مولد مخالفت و جنگ است.
مولوی همین مفهوم را در داستان انگور خریدن چند نفر با زبانهای مختلف بیان می کند که هر کدام با زبان خود انگور را می خواهد و نهایتا معلوم می شود همه آنها یک چیز را می خواسته اند و اختلافشان پایان می یابد.
پس زمانکیه حرفها و عقاید به هم نزدیک یا یکی شد خرد جمعی و روح جمعی و درک همدیگر حاصل گردید دیگر جنگی اتفاق نخواهد افتاد. قوم و ملتی هم که هنوز به این رشد درونی نرسیده باشد همچنان اندرخم یک کوچه خواهد بود.
معنی کلمه رند
اگرچه برای کلمه رند که حافظ و شعرا و عرفای دیگر زیاد از آن ذکر کرده اند تعاریف خوبی ارائه گردیده است منجمله زیرکی و زرنگی ناشی از آگاهی یا رستن و رهایی واقعی یا همان شناور بودن. اما بهترین تعریفی که در مباحث عرفانی داده شده است بسیار جالب است.
در این نوع تعریف رند فردی است که کلیه راهها را برای دیدن و فهمیدن و کسب کردن باز می گذارد. بطور مثال وقتی می گوییم هر طور خدا صلاح بداند یعنی محدودیتی با ذهن خود ایجاد نکرده ایم و راه دریافت سایر امکانات را باز گذاشته ایم. این به معنی مشخص نکردن اهداف یا مراحل یا عدم واقع بینی نیست بلکه یک دید ماورایی همراه با ژرف نگری است که محدودیتی برای سیر و سلوک یا کسب معارف و تحقق آرزوها و خواسته ها قائل نیست. در مباحث قبلی گفته شد هر چه ذهن درگیر تر باشد و توجیه و تفسیر و استدلال بیشتر شود محدودیت هم بیشتر شده و علاوه بر ایجاد رنج دستیابی به اهداف مشکل می گردد. دلیل عمده رنجهای ما قراردادهای ذهنی ماست که بدلیل ناآگاهی با خود و جامعه بسته ایم.
بهبارت دیگر رند کسی است که خود را به جریان هستی که همان انرژی الهی است می سپارد و بدور از دغدغه ها و دیواره های ذهنی به آرامش و تعادل می رسد. اکثر اوقات افراد روی اهداف و خواسته های کوچک تمرکز می کنند و فقط آنها را بهترین می پندارند و فقط به آنها می رسند. حال آنکه خالق هستی امکانات بسیار عظیمی علاوه بر آن خواسته برای افراد آماده کرده که آن امکانات صرفا بخاطر محددیت ذهنی آنان دریافت نمی شود! در اینجا رند قضاوت و مقایسه و استنتاج(موانع بزرگ) را کنار گذاشته و فقط نیت می کند تا خالق هستی و کائنات کارها انجام دهند. بهمین دلیل رندان در ابتدای هرکاراز عبارت اگر خدا صلاح بداند استفاده می کنند.
ممکن است بپرسید پس جایگاه عقل و تجربه چه می شود؟ ایندو جایگاه خودر را دارند اما همه می دانند عقل و تجربه همیشه ناقص و نارسا و محدود عمل می کنند . برای اثبات این حرف کافیست فقط نگاهی بیطرفانه به گذشته های خود بیندازید. پس عقل نیز نیاز به مکملی بنام بینش و بصیرت که ماورائی است دارد تا مجبور به آزمون و خطا و اتلاف وقت نشود.
عرفا همواره گفته اند راههای کمک و لطف خدا به بشر بی نهایت است. این خود ما هستیم که متناسب با بینش و آگاهی عرفانی خود برای دریافت آن الطاف و نعمت ها اندازه و مقدار تعیین می کنیم. پس رند کسی است که محدودیت ها و موانع را در این راه از میان برمی دارد.
رند بین خود و ذهن خود و خدواند همسویی ایجاد می کند. (ذاکر و ذکر و مذکور یکی می شود) در چنین شرایطی رسیدن به خواسته و آرزو همیشه میسر است.
نکته جالب اینکه در ترجمه متون عرفانی فارسی به انگلیسی در کتب چاپ دانشگاه آکسفورد کلمه رند را بدلیل بار معنایی زیاد عینا و بدون معادل یابی وارد زبان خود نموده اند و فقط در پی نوشت ها به توضیح آن پرداخته اند.
مقابله با انرژی های منفی
نحوه مقابله با انرژی های منفی سئوالی اساسی است. بدیهی است جهان دارای دو قطب مثبت و منفی است گه گاهی اولی و گاهی دومی غالب می شود همان چیزی که با عناوین دیگری مانند شیرینی و تلخی -خیر و شر-فراز و نشیب- سختی و آسانی و خوش شانسی و بدشانسی-نحسی و خوش یمنی و...از آن یاد می شود.
مکانهای مختلف دارای حوزه های مختلف انرژی مثبت و منفی هستند. برای همه پیش می آید که وقتی به محلی می روند ناخودآگاه احساس بدی به آنها دست می دهد و بالعکس. یا با فردی روبرو می شوند که انرژی مثبت او باعث می شود احساس کنند سالهای سال است او را می شناسند و بالعکس.
گاهی شنیدن یک جمله انرژی و امید بخش حال را دگرگون می کند و گاهی یک کلمه انسان را دچار یاس شدی می کند. آنهایی که با مباحث انرژی درمانی آشنا هستند بخوبی می دانند اولین قدم برای مقابله با انرژی های منفی پاکسازی خود و افکار خود و محیط است. مثبت اندیشی توام با مراقبه نوعی پاکسازی خود است. اگر قادر به پاکسازی محیط نیستیم باید تغییر محیط دهیم. اگر تغییر محیط هم امکانپذیر نباشد باید به تغییر حالت و ذهنیت منتهی به احساس خوب بپردازیم.(شناور شدن)
در همه کتابهای اساتید مراقبه بر همنشینی با پاکان (افرادی که بخل - حسد - طمع و حماقت ندارند) تاکید شده است. چون براحتی می توان از آنها انرژی مثبت دریافت کرد و بالعکس آن هم که بدیهی است. محیط های غیرآلوده مانند دامن طبیعت- محفل دانایان و... نیز کمک زیادی می کند.
زمانیکه دچار افکار ایده آلیستی می شویم و توقعات ما زیاد می شوند رنج و بدبینی ما هم بیشتر می شود. می دانید که مثبت اندیشی به تنهایی هیچ دردی را دوا نمی کند و نقاط منفی را هم باید دید اما بدون تاکید و تمرکز روی آن. آگاهی در اینجا قدرت کنترل و مدیریت را ایجاد می کند. ریشه کن کردن انرژی های منفی از عهده ما خارج است. کار ما درک خود و هستی و پیدا کردن راه تعامل و تنظیم و تعدیل است.
شادی کلید موفقیت
جمله ای معروف می گوید: موفقیت کلید شادی نیستُ شادی کلید موفقیت است. تصور عامه همیشه اینطور بوده است که انسان پس از رسیدن به امکانات زیاد و ثروت و کسب مدارج آنچنانی به شادی و آرامش دست خواهد یافت اما همیشه در عمل تجربه شده است که حتی پس موفقیت های فراوان از آرامش عمیق خبری نیست. موفقیت های واقعی و پایدار را از موفقیت های کاذب و موقت باید تفکیک کنیم. علامت موفقیت واقعی آرامش کامل است. نقل می کنند زمانیکه ناپلئون با لشکرش بسوی فتح مسکو در حرکت بود در راه با پیرمردی که رد گوشه ای آرمیده بود روبرو شد. پیرمرد پرسید به کجا می روی و چرا؟ ناپلئون گفت میروم آخرین فتح خود را انجام دهم که بعد بتوانم راحت گوشه ای دراز بکشم. پیرمرد عارف گفت من هم اکنون بدون هیچ جنگی راحت اینجا آرمیده ام.
عرفا موفقیت واقعی را در پیدا کردن حالات عرفانی و شعف روحی می دانند که در سایه آن می توان موفقیت های فردی و اجتماعی زیادی کسب کرد. گاهی نیز آن حالات عرفانی باعث صرف نظر از برخی از موفقیت های در نظر گرفته شده می شود! (یعنی مرحله اقناع)
برای شادی تعاریف مختلفی وجود دارد. قطعا شادی و شعف عرفانی همان آرامش عمیق و مرتبه اقناع روحی است. اقوامی که بطور سنتی و ریشه ای به شادی گرایش داشته اند شادتر و موفق تر زیسته اند و به صلح و آرامش گرایش داشته اند. اگر محیط اطراف شما شاد نیست بفکر شاد کردن آن باشید. شادی مانند مایه و جوهره اصلی موفقیت عمل می کند. در تعریف موفقیت گفتیم موفقیت یعنی وفق دادن خود با قوانین هستی و شعور کیهانی. خود هستی در نظم و تعادل و شعور کامل بسر می برد و تازمانیکه با قوانین آن مطابق نشده ایم به تعادل و آرامش شادی ناشی از آن دست نمی یابیم و موفقیت های واقعی و پایدار را کسب نخواهیم کرد.
روشهای بدست آوردن شادی
مقدمه کسب شادی احساس خوب است که از راههای زیر حاصل می شود: شکرگزاری مداوم و تمرکز روی داشته ها- داشتن تصویر ذهنی مثبت از خود و دیگران- تکیه روی جوانب مثبت زندگی-گرایش بیشتر به طبیعت و مظاهر آن(سر وکار بیشتر با گل و گیاه)-دیدن نوزاد -ملاقات با افراد شاد و مشتاق و پرانرژی- یادگیری آنچه که به دل می نشیند- حفظ آرامش و عادت به میانه روی - زندگی در لحظه حال و...
آنچه که در بالا بیان شد به شاد شدن بیشتر کمک می کند اما اگر مایل به یافتن راهکار اساسی و پایدار و رسیدن به شعف عالی هستیم پاسخ را در گرفتن بیشتر انرژی و فرادرمانی باید جستجو کنیم که در مباحث قبلی به آن پرداخته شد. بطور خلاصه اینکه شادی و آرامش از تعادل جسمی شروع می شود یعنی زمانیکه انرژی کافی به تک تک سلولهای ما رسیده و سپس تعادل روحی برقرار می گردد. اتصال به جریان هستی و شناور شدن و رهایی که به بالا رفتن سطح ارتعاشات انرژی منجر می شود شادی پایدار را برای ما مهیا می سازد.
*ضرب المثل ها و عبارات کلیدی در مورد موفقیت:
- اگر می خواهی ماهی بزرگتری بگیری ماهی تابه ات را بزرگتر کن.
- اگر آرزو می کنی بر بالای قله ای باشی باید همزمان آرزو کنی در پایین قله هم نباشی.
- با هر ظرفی بطرف دریا بروی به اندازه همان ظرف آب با خود می آوری.
- به اندازه سطح آگاهی ات از هستی انرژی دریافت می کنی.
- به اندازه قطر دایره ذهنی ات امکانات و ثروت مادی و معنوی دریافت می کنی.
- تو خود لایق موفقیت هستی پس منتظر دیگران نمان.
- اگر از مشکل خود بزرگتر باشی مشکل را در خود حل و اگر از آن کوچکتر باشی در آن حل می شوی.
- با ضعف و ترس هیچ چیزی بدست نمی آوری، چون سرمایه نیستند.
- هر مشکلی با خود درسی بهمراه دارد ، زمانیکه آن درس را فرا گرفتی مشکل از بین خواهد رفت.
- بهترین درمان برای هر بیماری جسمی یا روحی، آرامش ذهن است.
- اگر مراقب لحظه حال باشی مراقب تمامی آینده خود خواهی بود.
- دوست واقعی کسی است که به تو ماهیگیری یاد بدهد نه آنکه به تو ماهی بدهد.
-همیشه دنبال سه چیز باشید: دانایی- زیبایی - نکویی
-درست زمانی خوشبخت هستید که به خوشبختی فکر نمی کنید
-عباراتی از ملاصدرا: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود.
-زندگی را خیلی جدی نگیر که سخت گیر نشوی...
خیلی هم آنرا شوخی نگیر که سهل انگار نشوی...
رابطه بین خوش قلبی و موفقیت
تعریف خوش قلبی تقریبا برای هر فردی مشخص است. اما در عرفان خوش قلبی به معنای سلامت قلب و نفس است. چیزی که نبود آن به معنای بدبختی واقعی است و وجود آن پیروزی های واقعی و نهایی را به ارمغان می آورد. در مبحث ترس و کنترل آن گفته شد که ریشه کجروی ها ترس است که به بخل و حسد و طمع و بدنبال آن به سایر خرابی ها منجر می شود.
هرگونه نارسائی و بیماری درونی و بیرونی ناشی از نبود یا کمبود انرژی است. در مبحث انرژی هم گفته شد رخدادهای زندگی دقیقا مطابق با سطح ارتعاشات انرژی ما هستند. جالب است که بگفته عرفای بزرگ یکی از شرایط رسیدن به کنترل ذهن خوش قلبی است. یعنی اگر ما قلب صاف یا دل پاک نداشته باشیم موفق به کنترل ذهن و همچنین دستیابی به آگاهی های عرفانی نمی شویم زیرا نیازمند پشتوانه ای قوی بنام خوش قلبی هستیم. علت اکثر ناکاهی ها را در اینجا می توان پیدا نمود.
غلط های رایج اجتماعی که ریشه در طول زمان دارند باعث شده اند که از نظر برخی صفاتی مثل خوش قلبی یا صبر یا گذشت یا بیطرف بودن و... بعنوان ضعف تلقی گردند. این بدلیل تعاریف غلط و نامناسبی است که از مفاهیم صورت گرفته است. بطور مثال برخی موفقیت را صرفا در شادی و ثروت و زرنگی و توانایی روابط اجتماعی و حتی خوب نقش بازی کردن می دانند. حال آنکه تعریف دقیق موفقیت وفق دادن خود با قوانین طبیعت و شعور کیهانی و در مدار و چرخه صحیح انرژی قرار گرفتن و اتصال به جریان هستی است که مولد شادی و آرامش و هوشمندی و احساس بی نیازی است.
اولین علامت رسیدن به موفقیت واقعی آرامش عمیق است. آیا شما پس از این همه سال تحصیل و کار و تجربیات مختلف و احتمالا رسیدن به ثروت یا منزلت و... احساس آرامش عمیق می کنید؟ هر کسی می تواند خودش را براحتی تست کند. تست دیگر مشخص کردن نوع نگرش(خوشبینی یا بدبینی)خود به موضوعات زندگی و دیگران است.
به بیان دیگر ما با قلب خود با جهان هستی ارتباط برقرار می کنیم(قانون جذب). همانطور که گفته شده خداوند به هنگام دعا به قلب ما نگاه می کند. در هرکاری وقتی بد به دل خود راه می دهیم از نتایج خوب فاصله می گیریم. هر چه انرژی بیشتری دریافت کنیم نیاز ما به دیگران و اهداف مادی و جاه طلبانه و رقابتهای کاذب کمتر می شود(مرحله استغناء که یکی از مراتب آگاهی است). بهمین دلیل است که عرفا هیچگاه به جاه و مقام توجهی نشان نداده اند.
یکی از ویژگی های مهم انرژی کیهانی مثبت بودن و هوشمند بودن آنست. مثبت بودن به این معنی که آسیبی به کسی و جایی نمی رساند و قابلیت استفاده بد را ندارد(همان خوش قلبی) و هوشمند بودن به این معنی که صحیح و دقیق و بجا عمل می کند زیرا با قوانین هستی مطابق است همانطور که خود هستی در نظم و تعادل بسر می برد.
شما می توانید در طول تاریخ و عصر حاضر اقوام و مللی را مشاهده کنید که همواره با جنگ و درگیری و نفاق سر کار داشته اند و مللی را هم می توانید مشاهده کنید که خود را از جنگ و مناقشه همیشه دور نگه می دارند. فکر می کنید دلیل آن چیست؟ دلیل آن نوع قلب اکثریت افراد آن جامعه است که نگرش و طرز فکر غالب را می سازد. حتی در خصوص مشکلات اقتصادی برخی اندیشمندان اعتقاد دارند نوع اخلاق و نوع قلب افراد در آن تاثیر دارد. بطور مثال افراد حسود و تنگ نظر مایلند بدبختی هایی وجود داشته باشد تا رقبا یا حتی نزدیکان آنها در آسایش بسر نبرند که در این میان خود نیز در این بدبختی سهیم می شوند. برخی نیز به دلیل کوته فکری از شکست و ضرر دیگران یا اقوام و ملل دیگر خوشحال می شوند و از زنجیره ای بودن واتصال این سود و زیان ها به خود وتمامی آحاد بشرغافل هستند. به عبارت دیگر برخی افراد در ته دل خود بدبختی را دوست دارند و آنرا جذب می کنند. این بدلیل پائین بودن سطح آگاهی و عدم درک موضوع روح جمعی است.(ترس از تقسیم قدرت). ما هرچیزی را چه خوب چه بد برای دیگران آرزو کنیم یقینا اثرات آن به خود ما نیز برمی گردد.
در مبحث آگاهی کیهانی هم گفته شد این نوع آگاهی باعث می شود که افراد خود را عضو بزرگترین مجموعه هستی بدانند و از برتری طلبی و تبعیض و تفاخر و نهایتا جنگ رهایی یابند. بعبارت دیگر فردی که به این سطح از آگاهی رسیده است قلبش آنقدر بزرگ شده که کل جهان و افرادش در آن جا شده اند. یکی از اصول اخلاقی مبحث انرژی ریکی اینست که فقط برای امروز با تمامی مخلوقات خدا.. مهربان باش.
دانستنیهای آماری در مورد موفقیت:
آیا می دانستید که:![]()
- انسان از کمتر از ۵ درصد مغز خود در زندگی استفاده می کند؟
- اگر انسان بتواند فقط 48 ساعت مداوم مثبت اندیش باشد سپس دگرگونی بزرگی را حس خواهد کرد؟
-اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعاً می خواهد تمرکز کند ، یک زنگ بزرگ در هستی به صدا در می آید؟
-اگر این 18 ثانیه تا 68 ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند؟
- زمانیکه با دیگران سخن می گویید کلمات فقط 7 درصد در انتقال منظور و احساس شما نقش دارند؟ حالات شما دارای 43 درصد اثرگذاری بوده و 50 درصد باقیمانده را لحن گفتار شما تشکیل می دهد؟
- رفتار ارادی (ضمیر خودآگاه )ما 10 درصد و رفتار غیر ارادی ما (ضمیرناخودآگاه) 90درصد رفتار را تشکیل می دهد؟
- زمانیکه ریلاکس هستیم میزان فرکانس مغز ما روی عدد 4 (اوج پس انداز) و به هنگام خشم روی عدد 30 (اوج اتلاف)و در حالت نرمال روی 20 قرار دارد؟
- هنگامیکه از یک دانسته مفید مطلع می شویم فقط 2 درصد انرژی دریافت می کنیم و 98 درصد باقیمانده انرژی با تمرین عملی و بکار بستن آن حاصل می شود؟
- نبوغ شامل ۲ درصد استعداد و ۹۸ درصد پشتکار است؟
- بیش از 85 درصد خانواده های ساکن کره زمین دارای مشکل و درگیری هستند و شما با آن مشکلات نباید خود را بدبخت و غیر نرمال فرض کنید؟

مطالب تکمیلی:
انیشتن از حدود ۵ درصد مغز خود استفاده می کرده است. این مطلب نشان می دهد پتانسیل قدرت مغز بشر بسیار عظیم است که بدلیل درگیر شدن با محسوسات و غرق شدن در دنیای مجازی هدر می رود.
مثبت اندیشی بدین معنی نیست که موضوعات منفی را نادیده بگیریم. بدین معنی است که تاکید ما همواره باید روی خوبی ها و دریافت انرژی مثبت باشد.
تمرکز روی خواسته ها باعث می شود انسان س از مدتی با خواسته خود یکی شود و احساس رسیدن به آن خواسته را قبل از دریافت آن بدست بیاورد.
ارتباط ما با دیگران در اصل با ارتعاشات انرژی صورت می گیرد و کیفیت و سطح آن تعیین کننده نوع رابطه و نتایج آنست.
تغییر در مفاد ضمیر ناخودآگاه امکانپذیر است و با تغییر و اصلاح باورها می توان خود را تغییر داد. بهترین باور ها باور شناور است که قالیت اصلاح و تکمیل یا تغییر دارد.

شناخت بیشتر انرژی
امروزه در علم فیزیک کوانتوم ثابت شده است که آخرین جزء اتم از انرژی تشکیل شده است. بعبارت دیگر خود ما انرژی هستیم. می دانیم که انرژی از بین نمی رود و فقط تغییر شکل می دهد. اطراف ما هم پر از انرژی ها ی بیکران است. این سئوال پیش می آید پس چرا این انرژی ها به کمک ما نمی آیند و به ما قدرت و سلامتی بیشتری نمی دهند؟ پاسخ اینست که در اطراف ما خیلی نعمات دیگر مانند آب هم وجود دارد اما صرفا در صورت استفاده و دانستن فن بهره برداری و داشتن وسایل کمکی می توانیم بیشترین استفاده از آب را بکنیم و حتی اگر زحمت نوشیدن آنرا نکشیم نمی توانیم به حیات خود ادامه دهیم. در مورد انرژی نیز به همین گونه است. اگر بشر روشهای استفاده و مهار انرژی را بیاموزد به قدرت های ماورائی دست پیدا می کند.
انرژی توسط حواس پنجگانه ما دریافت و به مغز داده می شود و مغز آنرا تبدیل به نوع دیگری ازانرژی کرده و سپس ما آنرا احساس می کنیم و براساس آن قضاوت و تصمیم گیری می کنیم. همانطور که در مباحث قبلی گفته شد جسم ما فکر ما را رهبری می کند و فکر ما مولد احساس است و رفتار ما دقیقا براساس احساس ما در زمان حال است و زندگی و سرنوشت ما مجموعه و ماحصلی از همه این رفتار هاست. میلیونها سلول در بدن و در هر ثانیه در حال تغییر و بازسازی و باز آفرینی هستند. تک تک سلولهای بدن ما دارای فرکانس و ارتعاش هستند. هر سلول دارای ضربان 200 عدد در ثانیه است. زمانیکه این ضربان و ارتعاش حالت نامناسبی داشته باشد بیماری یا درد پدید می آید. یعنی نظم در تعداد ضربات بهم می خورد. حواس پنجگانه ما بسیار ناقص و اساسا کاذب عمل می کنند. بطور مثال ما همه چیز را نمی توانیم با چشم خود ببینیم. بطور مثال گردش و حرکت زمین- میکروب- رشد موجودات زنده... و غیره. گوش ما نیز همه چیز را در حالت عادی نمی شنود و لامسه ما همه واقعیات را لمس نمی کند. بعبارت دیگر با عقل و ذهن نمی توان انرژی را درک کرد. بهمین دلیل است که در مراقبه و مدیتیشن و هرگونه تمرین برای آگاهی بی ذهنی و تعطیل کردن آن اساس کار است (رهایی از محسوسات ). اصولا درگیر شدن ذهن و غرق شدن در توجیه و استدلال (تفکر کلیشه ای و بدون آگاهی) انرژی زیادی را مصرف می کند که نتایج جالبی را هم نداشته و سردرگمی و خستگی ایجاد می کند. همانطور که در مبحث کنترل ذهن گفته شد اگر ذهن را بموقع تعطیل نکنیم حیله های زیادی به ما می زند. تعبیر مولوی در این خصوص خروج از یک قفس و ورود به قفس دیگر است. بهمین دلیل است که گاهی مشکلات را بسیار بزرگ می بینیم یا بدبین و نومید یا دچار توهم می شویم.
برای دریافت انرژی باید خود را در حالات و شرایط مناسب قرار دهیم. یعنی در همان مسیر و کانال و حلقه ای که انرژی از آن عبور می کند.(رها و شناور شدن -مدیتیشن- مراقبه-انرژی ریکی...). سپس انرژی از طریق چاکراهای بدن (کانالهای عبور انرژی) وارد ما می شود. وفور انرژی باعث ایجاد آرامش واحساس خوب می شود که مولد سلامتی و قدرت بیشتر است. این روشها در اصل فرصت سازی برای روانسازی است. اگر این فرصت را به خود ندهیم ذهن پیشدستی کرده و ما را در خود و در گذشته گرفتار می سازد. این نوعی مکث برای بازیابی و پیدا کردن خود است. تا زمانیکه فرزند دیروز و گذشته باشیم هیچ کاری از پیش نخواهیم برد. زمانیکه بدون تجرد ذهن و رها شدن می گوییم: من هستم. حقیقت را نمی گوییم چون در اصل باید بگوییم من بودم. مگر آنکه در زمان حال زندگی کنیم.
آیا می دانستید زمانیکه با دیگران سخن می گویید کلمات فقط 7 درصد در انتقال احساس شما نقش دارند؟ حالات شما دارای 43 درصد اثرگذاری بوده و 50 درصد باقیمانده را لحن گفتار شما تشکیل می دهد. بهمین دلیل است که فرزندان گاهی اصلا به حرف والدین گوش فرا نمی دهند چون درصد انتقال انرژی و احساس ناچیز است. ما در کلیه روابط خود در حال تبادل انرژی با دیگران هستیم. اگر انرژی نداشته باشیم نمی توانیم روی کسی اثر بگذاریم. بعبارت دیگر زمانی مخاطب شما حرفهای شما را باور می کند یا خوب گوش می دهد که بتوانید به او انرژی کافی بدهید.
سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند
پس حالات و احساسات منفی مانند نگرانی- عصبیت-خستگی-بی حوصلگی و...مانع ارتباط خوب و موفق می گردد. پیشرفت در سایر کارها هم به همینگونه است. در آن حالت است که فرد سر در گم شده و می خواهد دلایل ناموزونی و عدم پیشرفت خود را در محیط یا دیگران جستجو کند و سپس معضل فرساینده ای بنام کشاکش ذهنی آغاز می شود. متاسفانه اغلب اوقات انسان به نوع حالات و احساس و میزان ارتعاشات انرژی خود اهمیت نمی دهد و خوب بودن آنرا کم اهمیت می شمارد. غافل از اینکه میزان ارتعاشات انرژی پایه و اساس کیفیت زندگی را تشکیل داده و رخدادهای آینده و نهایتا سرنوشت را تعیین می کند.
نکته مهم دیگر اینکه حالات و احساسات ما به مانند علائم عمل می کنند. مانند درد جسمی که علامت بیماری و نارسائی است و فرد را به مداوا وادار می کند. طبیعت از طریق احساس ما با ما حرف می زند.اگر احساس بدی دارید یا در حالت و رویه فکری نامناسبی بسر می برید سپس باید منتظر نتایج و رخدادهای نامطلوب باشید. احساس بد را هشدار طبیعت برای تغییر تلقی کنید و اگر احساس و حالت خوبی دارید و انرژی را در تک تک سلولهای خود حس می کنید رخداد ها و نتایج شیرین و جالب در انتظار شماست. چون همانطور که قبلا گفته شد ارتعاشات انرژی فقط همسان و همنام خود را جذب می کنند که همان وقایع هستند.
شعر عقاب سرودۀ دکتر پرویز خانلری
عقاب
گشت غمناك دل و جان عقاب
چو ازو دور شد ايام شباب
ديد كش دور به انجام رسيد
آفتابش به لب بام رسيد
بايد از هستي دل بر گيرد
ره سوي كشور ديگر گيرد
خواست تا چاره ي نا چار كند
دارويي جويد و در كار كند
صبحگاهي ز پي چاره ي كار
گشت برباد سبك سير سوار
گله كاهنگ چرا داشت به دشت
ناگه ا ز وحشت پر و لوله گشت
وان شبان ، بيم زده ، دل نگران
شد پي بره ي نوزاد دوان
كبك ، در دامن خار ي آويخت
مار پيچيد و به سوراخ گريخت
آهو استاد و نگه كرد و رميد
دشت را خط غباري بكشيد
ليك صياد سر ديگر داشت
صيد را فارغ و آزاد گذاشت
چاره ي مرگ ، نه كاريست حقير
زنده را فارغ و آزاد گذاشت
صيد هر روزه به چنگ آمد زود
مگر آن روز كه صياد نبود
آشيان داشت بر آن دامن دشت
زاغكي زشت و بد اندام و پلشت
سنگ ها از كف طفلان خورده
جان ز صد گونه بلا در برده
سا ل ها زيسته افزون ز شمار
شكم آكنده ز گند و مردار
بر سر شاخ ورا ديد عقاب
ز آسمان سوي زمين شد به شتاب
گفت كه : ‹‹ اي ديده ز ما بس بيداد
با تو امروز مرا كار افتاد
مشكلي دارم اگر بگشايي
بكنم آن چه تو مي فرمايي ››
گفت : ‹‹ ما بنده ي در گاه توييم
تا كه هستيم هوا خواه تو ييم
بنده آماده بود ، فرمان چيست ؟
جان به راه تو سپارم ، جان چيست ؟
دل ، چو در خدمت تو شاد كنم
ننگم آيد كه ز جان ياد كنم ››
اين همه گفت ولي با دل خويش
گفت و گويي دگر آورد به پيش
كاين ستمكار قوي پنجه ، كنون
از نياز است چنين زار و زبون
ليك ناگه چو غضبناك شود
زو حساب من و جان پاك شود
دوستي را چو نباشد بنياد
حزم را بايد از دست نداد
در دل خويش چو اين راي گزيد
پر زد و دور ترك جاي گزيد
زار و افسرده چنين گفت عقاب
كه :‹‹ مرا عمر ، حبابي است بر آب
راست است اين كه مرا تيز پر است
ليك پرواز زمان تيز تر است
من گذشتم به شتاب از در و دشت
به شتاب ايام از من بگذشت
گر چه از عمر ،دل سيري نيست
مرگ مي آيد و تدبيري نيست
من و اين شه پر و اين شوكت و جاه
عمرم از چيست بدين حد كوتاه؟
تو بدين قامت و بال ناساز
به چه فن يافته اي عمر دراز ؟
پدرم نيز به تو دست نيافت
تا به منزلگه جاويد شتافت
ليك هنگام دم باز پسين
چون تو بر شاخ شدي جايگزين
از سر حسرت بامن فرمود
كاين همان زاغ پليد است كه بود
عمر من نيز به يغما رفته است
يك گل از صد گل تو نشكفته است
چيست سرمايه ي اين عمر دراز ؟
رازي اين جاست،تو بگشا اين راز››
زاغ گفت : ‹‹ ار تو در اين تدبيري
عهد كن تا سخنم بپذيري
عمرتان گر كه پذيرد كم و كاست
دگري را چه گنه ؟ كاين ز شماست
ز آسمان هيچ نياييد فرود
آخر از اين همه پرواز چه سود ؟
پدر من كه پس از سيصد و اند
كان اندرز بد و دانش و پند
بارها گفت كه برچرخ اثير
بادها راست فراوان تاثير
بادها كز زبر خاك و زند
تن و جان را نرسانند گزند
هر چه ا ز خاك ، شوي بالاتر
باد را بيش گزندست و ضرر
تا بدانجا كه بر اوج افلاك
آيت مرگ بود ، پيك هلاك
ما از آن ، سال بسي يافته ايم
كز بلندي ،رخ برتافته ايم
زاغ را ميل كند دل به نشيب
عمر بسيارش ار گشته نصيب
ديگر اين خاصيت مردار است
عمر مردار خوران بسيار است
گند و مردار بهين درمان ست
چاره ي رنج تو زان آسان ست
خيز و زين بيش ،ره چرخ مپوي
طعمه ي خويش بر افلاك مجوي
ناودان ، جايگهي سخت نكوست
به از آن كنج حياط و لب جوست
من كه صد نكته ي نيكو دانم
راه هر برزن و هر كو دانم
خانه ، اندر پس باغي دارم
وندر آن گوشه سراغي دارم
خوان گسترده الواني هست
خوردني هاي فراواني هست ››
****
آن چه ز آن زاغ چنين داد سراغ
گندزاري بود اندر پس باغ
بوي بد ، رفته ا زآن ، تا ره دور
معدن پشه ، مقام زنبور
نفرتش گشته بلاي دل و جان
سوزش و كوري دو ديده از آن
آن دو همراه رسيدند از راه
زاغ بر سفره ي خود كرد نگاه
گفت : ‹‹ خواني كه چنين الوان ست
لايق محضر اين مهمان ست
مي كنم شكر كه درويش نيم
خجل از ما حضر خويش نيم ››
گفت و بشنود و بخورد از آن گند
تا بياموزد از او مهمان پند
****
عمر در اوج فلك بر ده به سر
دم زده در نفس باد سحر
ابر را ديده به زير پر خويش
حيوان را همه فرمانبر خويش
بارها آمده شادان ز سفر
به رهش بسته فلك طاق ظفر
سينه ي كبك و تذرو و تيهو
تازه و گرم شده طعمه ي او
اينك افتاده بر اين لاشه و گند
بايد از زاغ بياموزد پند
بوي گندش دل و جان تافته بود
حال بيماري دق يافته بود
دلش از نفرت و بيزاري ، ريش
گيج شد ، بست دمي ديده ي خويش
يادش آمد كه بر آن اوج سپهر
هست پيروزي و زيبايي و مهر
فر و آزادي و فتح و ظفرست
نفس خرم باد سحرست
ديده بگشود به هر سو نگريست
ديد گردش اثري زين ها نيست
آن چه بود از همه سو خواري بود
وحشت و نفرب و بيزاري بود
بال بر هم زد و بر جست ا زجا
گفت : كه ‹‹ اي يار ببخشاي مرا
سال ها باش و بدين عيش بناز
تو و مردار تو و عمر دراز
من نيم در خور اين مهماني
گند و مردار تو را ارزاني
گر در اوج فلكم بايد مرد
عمر در گند به سر نتوان برد ››
****
شهپر شاه هوا ، اوج گرفت
زاغ را ديده بر او مانده شگفت
سوي بالا شد و بالاتر شد
راست با مهر فلك ، همسر شد
لحظه ای چند بر این لوح کبود
نقطه يي بود و سپس هيچ نبود
: سخنان مرتبط
زندگی باید عرض داشته باشد نه طول ابوعلی سینا -

روابط موفق
زمانیکه از اغلب افراد بسیار موفق سئوال می شود شما چطور توانستید اینقدر پیشرفت کنید در پاسخ می گویند: دلیل آن روابط فوق العاده با دیگران است. قبلا هم گفتیم یکی از اهداف ایستگاهی انسان (بعنوان یک موجود اجتماعی) در زندگی کیفیت بالای روابط اجتماعی و انسانی است که مکملی برای سایر اهداف اصلی یعنی شادی و سلامتی و ثروت است.
تقریبا همه افراد خواهان رسیدن به این هدف هستند اما چرا مشکلات با اطرافیان و بستگان همواره وجود دارد و گاهی شدت پیدا می کند؟ پاسخ اینست که اگر می خواهید با بستگان و دیگران رابطه قشنگی داشته باشید باید روشهای خود را تغییر دهید تا روند اوضاع تغییر یابد. اگر بدنبال تغییر رفتار دیگران منجمله فرزند- همسر و دوست و غیره باشید رابطه شما به معضلی فرساینده تبدیل خواهد شد. حتما بطور اتوماتیک خواهید پرسید پس اشکالات و تقصیرهای آنها چه می شود؟ فبلا هم گفتیم در تکنیک ان. ال. پی ما روی رفتار دیگران و اشکالات آنها تمرکز نمی کنیم بلکه استدلال ذهنی خود نسبت به رفتار آنها را تغییر می دهیم. کیفیت رابطه ما با دیگران به چگونگی احساس ما نسبت به آنها بستگی دارد. پس زمانیکه احساس خوبی داریم و مثبت اندیش هستیم بدیهای دیگران در نظر ما بعنوان معضل بزرگی جلوه نخواهد کرد. اگر نسبت به فردی احساس بدی داشته باشیم قادر به خوش رفتاری با او نخواهیم بود و بالعکس.
نحوه کنترل روابط:۱-از قدرت احساس خود آگاه باشید ۲-اجازه ندهید مشاجره با عصبانیت خاتمه یابد ۳-الگوهای قبلی را که مولد بحث و شماجره هستند را بشکنید ۴-از تغییر سزیع احساس کمک بگیرید. ۵-از روش های غیر تکراری (مثلا متعجب ساختن دیگران)استفاده کنید.
ابتدا باید بیاموزیم با خودمان کنار بیائیم. اگر احترام به خویشتن داشته باشیم و برای خود ارزش واقعی قائل باشیم رفتار ما با دیگران نیز تغییر خواهد کرد. دقیقا مانند اینکه زمانی که لباسی بسیار فاخر و زیبا پوشیده ایم مراقب هستیم لباسمان کثیف نشود. قبلا نیز گفته شد بالاترین خروجی انرژی انسان عشق است. عشق- محبت -خوشرفتاری و... هم به خود انسان و هم به دیگران انرژی مثبت می دهد و باعث اعتدال و راحتی می شود. براحتی می توانید این نکته را دریابید که در حضور برخی احساس خوبی دارید و گرم و شاداب هستید و در حضور برخی دیگر حس منفی پیدا می کنید و سرد می شوید. این چیزی جز تغییر سطح و نوسان ارتعاشات انرژی خود و دیگران نیست و قبلا نیز گفتیم ارتعاشات انرژی فقط همسان و همنام خود را جذب می کنند. پس اگر بدنبال افراد و وقایع شاد و مثبت هستید ابتدا از خودتان شروع کنید.
کلید های موفقیت در روابط: ۱-شناخت راهبرد دیگران(پیدا کردن روش های احساس خوب با دیگران و پیشقدم شدن در این مورد) ۲-برطرف کردن یکنواختی( به عشق عادت نکنید بلکه با آن زندگی کنید).
یکی دیگر از نکات مهم در روابط موفق درک دیگران است که از دوستی با آنها بالاتر است. وقتی دیگران احساس کنند آنها را درک می کنید و برای آنها جایگاه انسانی قائل هستید دلگرم و شیفته خواهند شد و در معاشرت با شما احساس راحتی و خشنودی می کنند. چون همه انسانها بطور ذاتی نسبت به دروغ و ریا و تظاهر و فقدان محبت و نادیده گرفته شدن خود نگرانی دارند و این درک به آنها اطمینان و قوت قلب می بخشد.
آگاهی و هشیاری در روابط موفق بسیار موثر است. امروزه رابطه بین هوشمندی و روابط عالی بطور علمی اثبات شده است. هر چه هشیارتر باشیم روابط موفق تری داریم و راهکارهای بهتری پیدا می نمائیم. زمانیکه رفتار ما توام با آگاهی است و ناظر بر حرکات و سکنات خود هستیم نتایج تحت کنترل ماست و همه چیز تفاوت دارد.
زندگی در لحظه حال
زندگی چیزی جز همین حالا نیست. پس چرا اکثریت افراد در گذشته یا آینده سیر می کنند؟ پاسخ این سئوال فقط فقدان یا کمی آگاهی است. آگاهی دارای مراتبی است که یکی از آنها درک زمان حال و زندگی در آنست. مایستر اکهارت عارف آلمانی می گوید: ابدیت در دل لحظه حال است.
باید به وضوح دریابیم که هر لحظه ای فقط همین زمان حال است. اگر مواظب این لحظه باشیم مواظب سراسر آینده خود نیز بوده ایم و آنرا تنظیم کرده ایم. زندگی در زمان حال باعث شور و شعف و شادی می شود و اگر تحت تاثیر گذشته باشیم درد و رنج را برای خود مهیا کرده ایم. فردی که در زمان حال زندگی می کند و فقط مراقب این لحظه است هیچ نگرانی برای سایر لحظات زندگی ندارد. بجز لحظه حال چه لحظه دیگری وجود دارد که باید نگران آن بود و از آن مراقبت کرد؟
اکثر افراد رسیدن به این مرتبه از آگاهی را کاری بسیار سخت می شمارند. قراردادهای ذهنی ما که از مفاد ضمیر ناخودآگاه ما ناشی می شوند سختی و آسانی و اندازه و حجم کارها را برای ما تعیین می کنند. این چیزی جز قضاوت و مقایسه براساس اطلاعات نیست. اگر معیار تغییر کند نتیجه مقایسه و قضاوت هم تغییر می کند. بهتر است با این دید به این موضوع نگاه کنیم که اصولا کار آسان یا به اصطلاح مجانی در این عالم وجود ندارد. تمام کارهایی را اکنون شما با تسلط و مهارت بخوبی انجام می دهید یا از آنها بعنوان کار ساده یا روتین یاد می کنید زمانی بسیار شاق بوده یا هم اکنون برای برخی دیگر کاری دشوار است. تمرین و تکرار و انگیزه شما که تحت سایه نوعی آگاهی بوده است آن کارها را برای شما مانند آب خوردن نموده است. همانطور که در مباحث قبلی گفته شد آیا اولین باری که خواستید بند کفشتان را ببندید یا دوچرخه سواری یا رانندگی یاد بگیرید یا خود را به مسواک زدن عادت دهید اینکارها آسان و عادی بود؟ اکنون اینکارها در نظرتان چگونه است؟ اکنون مغز شما باور کرده است که کارهای فوق هم آسان و هم مفید است بنابراین باور محدود کننده ای در ضمیر ناخودآگاه وجود ندارد که این کارها را در نظر شما سخت جلوه دهد. کنترل ذهن و زندگی در لحظه حال نیز از این قاعده مستثنی نیست. با تمرین آگاهانه می توان به این موفقیت دست پیدا کرد.
یکی از راههای زندگی در لحظه حال رها و شناورشدن است که پایه و اساس حالاتی مانند مراقبه و مدیتیشن را تشکیل می دهد. تعبیر مولوی از این نکته غریبه شدن یا گم شدن است که همان رهایی از محسوسات رنج آور است. بهمین دلیل است که نوآوری و نو اندیشی همواره جذابیت داشته و باعث شادی می شود. نو اندیشی منتهی به خلاقیت را می توان با تغییر مسیرهای تکراری و ایجاد تنوع و تغییر محیط براحتی بدست آورد.
در علم روانشناسی موفقیت امروز تکنیک زیبایی وجود دارد که دیدار با سرنوشت یا از آینده شروع کردن نام دارد. در این تکنیک که توام با تجسم خلاق است فرد می آموزد که در لحظه حال فقط روی هدف نهایی خود تمرکز کند و به علائم و شرایط و چگونگی و همچنین تاثیرات گذشته (مفاد ضمیر ناخودآگاه) کاری نداشته باشد.
زندگی در لحظه حال همان بروز رسانی خود و بینش خود است. یعنی نگرش جدید که به استدلال و رفتار جدید منتهی شود. تمام گله ها و شکایات و ناراحتی های ما چیزی جز گذشته پردازی و ناتوانی برای زندگی در لحظه حال نیست. فردی که در لحظه حال زندگی می کند برای گله و ناراحتی و رنج وقت ندارد. ممکن است بپرسید اگر آن ناراحتی ها براساس واقعیت باشد آنوقت چه؟ پاسخ اینست که زندگی در لحظه حال به معنای حذف واقعیات نیست بلکه به معنای تغییر در نگرش و قضاوت نسبت به آنهاست. بطور مثال فردی که از مرگ یکی بستگان خود ناراحت است گذشت زمان و فراموشی (که در اینجا نعمت است) باعث تحمل این درد برای او می شود و این فراموشی چیزی جز جایگزینی دیدگاه جدید(بروزرسانی) نیست. مشکلاتی مثل افسردگی-نومیدی-دلسردی-تنفر و سایر عواطف منفی چیزی جز در گذشته زندگی کردن و گرفتن تاثیرات نامناسب از گذشته نیست. فردی که در زمان حال زندگی می کند از مشکلات فوق معاف است و خود را از شادی های زمان حال محروم نمی کند.
همانطور که قبلا گفته شد ذهن دارای سه بخش خودآگاه(ارادی)- ناخودآگاه(غیر ارادی) و ابرآگاهی(ذهن خالص) می باشد. زندگی در لحظه حال با رسیدن به مرحله ابرآگاهی امکانپذیر است. یعنی مرحله ای که در آن لحظه حال بدور از تاثیرات ناخودآگاه مورد ادراک قرار می کیرد.
مهمترین فواید زندگی در زمان حال احساس خوب-شادی-سلامتی بیشتر -تمرکز -وسعت نظر-احساس قدرت-بیدار شدن نیروهای پنهان- افزایش سطح ارتعاشات انرژی-محدود شدن درد و رنج و احساسات منفی و نهایتا نبوغ می باشد.


تاثیر پذیری در انسان
یکی از صفات انسان تاثیر پذیری است. کاربرد این صفت یادگیری، تطابق ُ تغییر و توسعه در انسان است که می تواند هم مثبت و هم منفی باشد. تاثیراتی را که انسان می پذیرد به چهار گروه اصلی تقسیم می شود. این تقسیم بندی در اصل روحیات ملل و اقوام را تشکیل می دهد:
1-تاثیرات ژنتیکی: شامل تما می عوامل وراثتی که از والدین و یا نسلهای قبل به فرد منتقل می شود.
2-تاثیرات تاریخی: شامل وقایع ادوار مختلف تاریخ مربوط به فرد که در بلند مدت ژنتیکی شده و بر رفتار و روحیات وی تاثیر می گذارد.
3-تاثیرات آب و هوایی: شامل شرایط اقلیمی و آب و هوایی که در رفتار و و روحیات و شکل فیزیکی فرد تاثیر دارد.
4-تاثیرات محیطی: شامل محیط تربیتی و اجتماعی فرد که دوره های مختلفی داشته و ضمن شکل دادن به شخصیت فرد و فرهنگ و آداب ، بر روحیات و رفتار وی نیز تاثیر گذار است.
امروزه ثابت شده است که حتی اجرام آسمانی و تمامی عناصر موجود در زمین هم بر روی فرد تاثیر گذار است.(مباحث قوانین طبیعت ،ستاره شناسی ، طالع بینی و...)
آنچه در ضمیر ناخودآگاه ثبت شده و ملاک عمل و رفتار فرد است بیشتر از تاثیرات محیطی نشئت می گیرد. سایر عوامل فوق نیز به این موضوع کمک می کنند.
آیا این تاثیرات درصد کامل یا عمده ای را در زندگی هر فرد تشکیل می دهند؟ اگر پاسخ مثبت باشد پس همه چیز جبری است و نقش اختیار و اراده و انتخاب کمرنگ می شود. اما علم روانشناسی موفقیت برای همه این تاثیرات درصد پائینی قائل بوده و هیچیک از آنها را بعنوان مانعی برای خلاقیت محسوب نمی نماید و برای انسان قابلیت تغییر و پیشرفت را در هر شرایطی امکانپذیر می داند. اکثر افراد نوع و شرایط محیط زندگی خود را بهانه ای برای عدم کامیابی خود ذکر می کنند. این تاثیرات را می توانیم به اطلاعات اولیه موجود در درایو سی کامپیوتر تشبیه کنیم که مانع ثبت و گسترش سایر اطلاعات نمی شود. شرایط نامساعد زندگی را هم می توان به موانعی تشبیه کرد که یک دونده مصمم هر طور شده از روی آنها می پرد و اهداف خود می رسد.
توانایی های انسان نامحدود است. انسان می تواند با وجود تاثیرات فوق با قدرت تخیل خود به گذشته و آینده سفر کند و با قدرت فکر خود چیزهایی را بسازد که در گذشته اصلا وجود نداشته است. تمامی اختراعات و تکنولوژی بشر ابتدا در ذهن خلق شده و سپس در دنیای خارج پدیدار گردیده است. همانطور که تاثیرات منفی ممکن است فرد را سرد و نا امید کند، تاثیرات جدید مثبت هم می تواند از وی فردی سالم و پرتوان بسازد.
تاثیرپذیری نیز به مانند سایر صفات و توانایی های انسان نیاز به مدیریت صحیح دارد. اگر در برابر پیامهای منفی مقاوم باشیم از تزلزل و شکست خود جلوگیری کرده ایم و اگر تحت تاثیر عوامل مثبت و سازنده باشیم به نتایج عالی دست پیدا می کنیم. این نوع مدیریت و کنترل و تنظیم تاثیرات همان مراقبه است. یعنی ایجاد شرایط و حالات مناسب برای کسب آگاهی که به موفقیت منجر می شود. زمانیکه قدرت بازبینی و تغییر باورهای ضمیرناخودآگاه خود را پیدا کنیم، می توانیم تاثیرپذیری خود را کنترل کنیم.
تصاویر ذهنی مثبت روی ما اثر خوبی می گذارند و بالعکس. پس تاثیرپذیری را می توانیم تحت کنترل خود بیاوریم. این موضوع اکنون تحت عنوان تجسم خلاق، تبدیل به یک تکنیک بسیار موثر برای پیشرفت و درمان شده است.
نواندیشی و فکر بکر و ابداع زمانی پدید می آید که گذشته دیگر بر مغز تاثیرگذار نیست. منظور این نیست که گذشته باید کاملا پاک شود. منظور این است که از گذشته باید فقط بعنوان یک منبع اطلاعاتی (در صورت لزوم) استفاده شده و اصطلاحا کپی برداری انجام نشود. کپی برداری بیش از حد چیزی جز کهنه پردازی و درجا زدن نیست. افکار و ایده های نو به مانند امکانات و سرزمین های کشف شده جدیدی هستند که مرزها و دیواره های ذهنی را توسعه داده و قدرت های قابل مصرف برای کمال را افزایش می دهند.
میل به کوشش و تغییر
یکی از سئوالات رایج در خصوص موفقیت اینست که چگونه می توان میل به کوشش را در خود ایجاد کرد؟ یا اینکه چگونه می توان در خود ایجاد انگیزه کرد و از روزمرگی و رکود رهایی پیدا نمود؟
کوشیدن یک قانون کلی است اما میزان آن در افراد و در موقعیت ها متفاوت است. در مباحث قبلی گفته شد تا انسان به نقطه عطف نرسد و دلیلی برای ادامه وضع موجود نبیند تغییر نخواهد کرد. تغییر معمولا با سختی مترادف است چون انسان به وضعیت و شرایط خود (حتی بدبختیها) انس می گیرد و شرطی می شود. مولوی در این خصوص تعبیر زیبایی دارد:
آب کم جو تشنگی آور بدست کابت جوشد از بالا و پست
تا زمانیکه فردی احساس تشنگی نکند بسراغ آب نخواهد رفت اما فردی که تشنه است آب را از زیر سنگ هم پیدا می کند. تازمانیکه فرد از وضعیت فعلی خود راضی است تغییر کاری شاق خواهد بود و بالعکس.
انسان بطور ذاتی بین بد و بدترُ بد را و بین سخت و سخت تر ُسخت را و بین آسان و آسانترُ آسانتر را انتخاب می کند. کار مغز ما ارزیابی و قضاوت و مقایسه کار پیش رو با مفاد ضمیر ناخودآگاه است. به عبارت دیگر ما تاجرانی هستیم که هر روز در حال تعامل با کائنات بوده به میزان آگاهی خود سود کسب می کنیم و به میزان اشتباهات و سستی های خود (ناشی از ناآگاهی) ضرر می دهیم. در اینجا اهمیت انتخاب معلوم می شود. انسان موجودی انتخاب گر آفریده شده است و وضعیت امروز ما انتخاب دیروز ما می باشد.
اگر این معادله ذهنی در ذهن شکل بگیرد که تحمل شرایط سخت فعلی ازانجام فنون موفقیت سخت تر است(نقطه عطف) و یا انجام تغییر از تحمل فلاکت آسانتر است سپس انجام فنون و تمرین های موفقیت قابل تحمل پنداشته شده و فرد بعنوان یک کار با صرفه بسوی آن می رود. در بین اعراب قدیم رسم بوده است هنگامیکه در بیابان از سفر و حرکت خسته می شدند یک کیسه پر از شن بر دوش می کشیدند و به حرکت ادامه می دادند و هنگامیکه کاملا خسته می شدند آنرا زمین می گذاشتند سپس شرایط قبلی برایشان قابل تحمل می شده است. این مثال نشان می دهد که قراردادهای ذهنی انسان حدود توانایی های وی را مشخص می کند. درس دیگری که از این مثال می گیریم اینست که مغز انسان قادر است در هر شرایط زمانی و مکانی برای موفقیت راه حل و تکنیک پیدا نماید.
رسیدن به نقطه عطف و درک لزوم تغییر که به ایجاد انگیزه و کوشش پیگیر منجر می شود تنها با آگاهی امکانپذیر است (رابطه بین آگاهی و موفقیت). آگاهی نیز با توسعه ارتباطات و تحقیقات و مطالعات صورت می پذیرد. همانطور که قبلا هم گفته شد با تغییر مفاد ضمیر ناخودآگاه می توان از سختی ها آسانی ساخت و باور ها وعادات و رفتار ها را بطور اساسی تغییر داد سپس محیط اطراف و شرایط زندگی کاملا دگرگون می شود. مغز انسان می تواند بهشتی از جهنم و جهنمی از بهشت بسازد.
محتویات ضمیر ناخودآگاه که ۹۰ درصد ذهن ما را تشکیل می دهد آخرین آگاهی های به ثبت رسیده و رسمیت یافته ما هستند که ملاک ارزیابی وعمل در زندگی هستند. آنچه را که می دانیم اما براساس آن بخوبی عمل نمی کنیم اطلاعاتی هستند که در ضمیر خودآگاه ما (۱۰ درصد ذهن ) وجود داشته اما هنوز در ضمیرناخودآگاه به ثبت نرسیده اند. تلاش برای آگاهی به معنای بروزرسانی و بهتر کردن این محتویات و اطلاعات است که باعث توانایی بیشتر و پیشرفت بیشتر می شود.
اعتماد به نفس و تقویت آن
اعتماد به نفس هم به مانند ترس نوعی احساس است و چیزی جز احساس قدرت نیست. فرد موفق کسی است که بتواند این حس را در موقع لازم در خود بوجود بیاورد. شما باید اعتماد به نفس را در خود بسازید چون نمی توانید آنرا از هیچ جایی خریداری کنید. اعتماد به نفس نوعی حالت فکری و جسمی است و مانند سایر احساسات صرف نظر از شرایط محیطی شما قابل تغییر و کم و زیاد کردن است. این حس مانند تمامی احساسات دیگر در درون ما بودیعه گذاشته شده است و هر زمانی که آنرا بشناسیم و آنرا بخواهیم در اختیار ماست.
شیوه های اعتماد به نفس: ۱-استفاده از ابزار جسم(زیرا احساس بد بواسطه تحرک بد بروز می کند) ۲--تمرکز (فکر خود را بر هرچه متمرکز کنید همان احساس را خواهید داشت) ۳-داشتن عقیده و باور سازنده(هر کاری در تصور بگنجد عملی است).
آنچه موجب پیشامدها می شود(چه گوارا چه ناگوارا) کارهایی است که شما بطور ناخودآگاه در جهت فراهم آوردن شرایط این رخدادها انجام می دهید(قانون جذب).
کیفیت تصاویر ذهنی ما: وقتی ناامید هستید تصاویر ذهنی شما کم نور وتار است. وقتی امیدوار هستید تصاویر ذهنی شما خاکستری و سیاه و سفید است و دو تصویر وجود دارد(یکی موفق و یکی شکست خورده) اما وقتی اطمینان دارید فقط یک تصویر ذهنی واضح دارید که رنگی و پر نور است و آن تصویر پیروزی است. این موضوع علمی را می توانید امتحان کنید. حس اعتماد به نفس بعنوان ابزار پیشروی به رنگی شدن و واضح شدن تصاویر ذهنی ما کمک می کند و بدنبال آن رخدادهای مطلوب برای ما رقم خواهد خورد و بالعکس.
زمانیکه به بوقوع رخدادی ایمان داریم تمام فکر ما متوجه آن خواهد شد و چون به تحقق آن یقین داریم احساس اعتماد به نفس خواهیم کرد و بی اختیار زمینه را برای رخ دادنش مهیا می کنیم. دهر چه بیشتر تمرکز کنیم امکان وقوع بیشتر می شود. در خصوص ترس(همانطور که در مقاله قبلی گفته شد) هم بدینگونه است چون ناخودآگاه بر روی موضوعی که از آن می ترسیم تمرکز می کنیم.
وقتی ما با موضوعی مواجه می شویم ناخودآگاه از مغز سئوال کرده و کسب تکلیف می کنیم. مغز هم بلافاصله به بایگانی ضمیرناخودآگاه رجوع کرده و اطلاعات مربوط به موضوع را ارائه می دهد که ملاک تصمیم گیری ما می شود. نکته فنی و بسیار مهم در اینجا اینست که باید بگونه ای از مغز سئوال کنیم که احساس خوبی بوجود بیاید و مغز به سراغ فایل های مثبت و نیرو بخش برود. بطور مثال بجای اینکه از مغز سئوال کنیم آیا واقعا می توانم موجب تغییر این وضعیت شوم؟ بپرسیم بهترین شیوه برای این انجام این کار کدام است؟ سئوال اول این احساس را بوجود می آورد که ممکن است این کار عملی نباشد. اما سئوال دوم بر عملی بودن این کار تاکید می کند و نیروبخش است. مغز ما بسیار حساس و دقیق و میلیمتری عمل می کند. کلید واژه هایی را که به مغز می دهیم بسیار مهم است چون فقط فایل های متناسب با آنرا جستجو می کند و به ما تحویل می دهد. بدنبال آن احساس مربوطه تولید شده و سپس رفتار بر اساس آن احساس بروز کرده و نهایتا رخداد و نتیجه پدیدار می شود. در اینجا ارزش مثبت اندیشی معلوم می شود. افراد موفق کسانی هستند که از کیفیت این پروسه آگاه هستند و به قدرت و کنترل دسترسی پیدا می نمایند. ذهن ما تنها پل ارتباطی بین ما و جهان خارج و کائنات است. دانستن مهارتهای ذهنی باعث می شود در تعامل با کائنات موفق عمل کنیم و امکانات مطلوب خود را از کائنات براحتی دریافت کنیم. ذهنیت ما مانند دایره ای است که مرزهای بین ما و کائنات را مشخص می کند. احساسات خوب مانند اعتماد به نفسُ قطر این دایره را افزایش می دهد و احساسات بد مثل ترس یا نومیدی این قطر را کاهش می دهد و ما فقط در داخل این دایره مانور می دهیم. هر چه این دایره بزرگتر باشد امکانات و ثروت بیشتری در آن جای می گیرد و بالعکس.(بقول معروف: با هر سطلی به طرف دریا برویم به اندازه همان سطل آب با خود می آوریم!).
فکر خود را بگونه ای شرطی کنید که به شما باور و احساسی را ببخشد که در راه زندگی حامی و پشتیبان شما باشد. محتویات فایل های ذهنی ما بر اساس نوع عقاید ما طبقه بندی و اولویت بندی شده است. اگر در باورسازی مهارت کافی داشته باشیم می توانیم فایل ها را بگونه ای مرتب سازیم که امکان دسترسی به اطلاعات نیرو بخش همواره آسان و دسترسی و استفاده از اطلاعات محدود کننده و ترس آورُ کاری سخت و با اکراه باشد.
روش کسب اعتماد به نفس: ۱-بدانید چرا اعتماد به نفس ندارید(بیش از حد به نظرات و انتظارات دیگران توجه نکنید. خود را زیر ذره بین نگاه نکنید و روی توانایی های خود تمرکز کنید). ۲-بر خاطرات خود احاطه داشته باشید و فکر خود را بیشتر بر خاطرات موفقیت آمیز متمرکز کنید و بر خلاف خاطرات مربوط به عدم اعتماد به نفس عمل کنید.
ترس و کنترل آن
ترس نوعی احساس است. اغلب مردم از ترس فقط جنبه تحمل ناراحتی اش را می بینند. باید این الگو را شکست و از ترس اجتناب نکرد. دقیقا مانند مشکلات و ناهمواری های زندگی که می توان به آنها به دیده سکوی رشد و تغییر نگاه کرد. تر س در مواقع بجا احساس مفیدی است. علم روانشناسی امروز می گوید از ترس نترسید اما آنرا محدود کنید (مرحله احتیاط) زیرا در غیر اینصورت ترس شما را محدود خواهد کرد. به نظر شما ترس در شکست خوردن چقدر تاثیر دارد؟ در واقع شکست وجود نداردو تنها در صورتی شکست خواهید خورد که خودتان بگویید: شکست خوردم. روش ارزیابی هرکس از مسائل زندگی موجب می شود که احساس موفقیت یا شکست نماید.(قرارداد ذهنی ثبت شده در ضمیر ناخودآگاه).
قوانین موجود در ذهن ما شکست یا موفقیت کاری را تعریف می کند. بهتر است قوانین بهتری در ذهن خود بسازیم تا کمتر دچار ترس شویم. اگر همواره احساس بدی داشته باشیم پیشرفت بسیار مشکل خواهد شد. باید کاری کنیم که احساس بد داشتن را بسیار سخت و دستیابی به احساس خوب را فوق العاده راحت کنیم. ترسیدن یا عصبی شدن یا افسرده شدن برای فردی که قوانین ذهنی خود را تغییر داده است کاری شاق و طاقت فرسا خواهد بود!! و طبعا از آن فرار خواهد کرد!!
کسی قادر است در هرزمان رو به جلو حرکت کند که قوانین ذهنی اش زندگی را برایش سخت نسازد. باورهای اصلی ماست که احساسات ما را می سازد و ترس هم یکی از همین احساسات است. پس می توانیم آنرا کنترل کنیم و از آن بنفع خود استفاده کنیم. عقاید ما وجود ما را تحت الشعاع خود قرار می دهند. پس بهتر است عقایدی را برای خود ملاک قرار دهیم که به قدرت ببخشند و باعث سهولت در کارها شوند نه سختی و پیچیدگی. بجای اینکه شما تحت کنترل محیط یا تفکر دیگران قرار گیرید می توانید خودتان قوانین تان را تحت کنترل داشته باشید سپس محیط اطراف شما هم تحت کنترل شما در می آید.
اگر احساس ترس می کنید بگونه ای بسیار منطقی تشخیص دهید این ترس دلیل حقیقی دارد یا خیر؟ حتی زمانیکه ترس دلیل حقیقی داشته باشد می توانید تدبیر خوبی برای کنترل آن پیدا کنید. اگر هم دلیل حقیقی ندارد می توانید با تغییر احساس روحیه خود را عوض کنید. اینکار دقیقا مانند تنظیم و هدایت یک کانال یا جوی آب است که به استفاده بهینه از آب منجر می شود.
در نهج البلاغه آمده است: بزرگترین گناه ترس است. این جمله اگر خوب تفسیر شود به آگاهی عمیقی رسیده و به ریشه یابی بسیاری از مشکلات پی می بریم. بطور مثال بدترین و تخریب کننده ترین صفات بشر عبارتند از بخل و حسد و طمع که ریشه تمامی جنگ ها- بدبختی ها-دشمنی ها-بیماریها و... هستند. ریشه این سه صفت ویرانگر ترس است. ترس از نداشتن یا کم داشتن یا تمام شدن منابع مادی باعث بخل و طمع می شود. ترس از پیشرفت یا برتری دیگران باعث حسد می شود. و به همین ترتیب ترس از تقسیم قدرت یا کاهش آن باعث استبداد و دیکتاتوری و نهایتا ظلم به دیگران می شود.
یک سئوال رایج همواره در سمینارهای موفقیت مطرح بوده است. از اساتید این فن سئوال می شود: اگر شما تکنیک ها و روشهای موفقیت را به همه یاد دهید سپس آیا نگران موضوعاتی مثل زیاد شدن دست- تمام شدن منابع طبیعی و مادی- تقسیم قدرت - سبقت رقبا و غیره نخواهید شد؟؟ پاسخ: حقیقت اینست که فردی که بینش عرفانی دارد هرگز چنین نگرانی و ترسی ندارد. چون حتی برای امکانات مادی پشتوانه و منابع معنوی زوال ناپذیر قائل است. (در این باره در مقاله ثروت و ثروتمند شدن و همچنین مقاله آگاهی کیهانی توضیح داده شده است). بهمین دلیل است که عرفا و کمال یافتگان نه محتاج تفاخر و کبر هستند و نه خود را حقیر و نیازمند می بینند و از رنجش ها و درگیری ها و مقایسه ها و نهایتا بخل و حسد و طمع معاف هستند و در اوج اقناع و بی نیازی بسر می برند. چون آنها شادی و ثروت را از منبع اصلی آن دریافت کرده اند.
بخل و حسد و طمع در اصل ترسهای نایجا و نامعقولی هستند که ریشه در عدم آگاهی و کوته فکری داشته و فرد را به بیماری و تباهی و گناه می کشانند. همچنین در علم جامعه شناسی و مبحث روحیات ملل به موضوع تصریح شده است که ملل و اقوامی که بخل و حسد نداشته یا کمتر داشته اند موفقیت های بیشتری در زمینه های مختلف کسب کرده اند.
روانشناسی رنگها
رنگ ها تاثیراتی بر روحیه و رفتار دارند و بطور نسبی نشانگر برخی صفات در افرادی که به آنها علاقه دارند هستند.
نام رنگ نماد مولد
سیاه ترس-شیطان قدرت-جذابیت
سفید پاکی- معصومیت آرامش و صلح
قرمز شور وهیجان استرس-خشم
آبی صلح-امنیت نظم-آرامش-بی اشتهایی
سبز سلامتی-سرزندگی آرامش-تحرک
زرد گرمی-شادی کمی تحرک - گریه
ارغوانی وفاداری-ثروت تعقل-متانت
قهوه ای قدرت-طبیعی بودن پیچیدگی-اطمینان پذیری
نارنجی گرما-اشتیاق اشتها-هیجان
صورتی عشق-شادی آرامش-انفعال
خاکستری خنثی بودن-ایستائی رکود-افسردگی
ثروت و ثروتمند شدن
رسیدن به ثروت و مکنت از آرزوهای دیرینه بشر بوده است. اگر ثروت را به معنای عام بگیریم شامل همه امکانات مادی و معنوی منجمله هوش-دانش و آگاهی نیز می شود. یقینا وقتی عمیق تر به موضوع کنیم به این نکته می رسیم که ثروتهای مادی نیز منبع معنوی دارند. اگرچه در نظر عوام این دو موضوع متضاد یکدیگر نشان داده شده اند. بطور مثال اگر شما درآمد خوبی دارید، موضوعاتی مثل وظیفه شناسی ، وجدان کاری، علاقه به کار و میل به پیشرفت و... نیز بخشهایی از ثروت شما تشکیل می دهند و صفات متضاد آنها بخشهایی از فقر شما هستند. اصولا ۲ نوع ثروت وجود دارد: ۱-ثروتی که از راه تولید و سازندگی بوجود می آید ۲-ثروتی که از محل ثروتهای خلق شده قبلی برداشته می شود. ثروت نوع اول پشتوانه معنوی داشته وبر خلاف ثروت نوع دوم بالطبع زوال ناپذیر است چون منبع آن تمام نشدنی است. تاکنون کسی نگران تمام شدن مواهبی مانند عشق یا ایمان یا اراده نشده است بنابراین مشتقات مادی آنها همواره قابل وصول است.
فقیر یا ثروتمند شدن نیز مانند سایر موضوعات زندگی به عقاید و باورهای ضمیرناخودآگاه ما بستگی دارد. عقیده و باور آن چیزی است که به ما اطمینان و دلگرمی می دهد و با دقیقا براساس آن به فعالیت خودجوش می پردازیم. اگر در مورد ثروت عقاید خوبی نداشته باشیم خود بخود از آن دور می شویم و بالعکس. متاسفانه در کشورهایی مثل کشور ما ثروت بیشتر بعنوان اندوخته ای برای آینده تلقی می شود چون ما امروز برای امروز زندگی نمی کنیم و قرار است روزی در آینده زندگی خوبی داشته باشیم!! این موضوع ریشه در تاثیرات تاریخی و محیطی دارد که همواره نوعی نگرانی و ترس از آینده را در اکثریت ایجاد کرده است. منظور این نیست که به فکر آینده نباشیم، اما می توانیم آنطور که باید از امکانات زمان حال استفاده کنیم.
عوامل بازدارنده کسب ثروت از نگاه آنتونی رابینز:
1-داشتن دید منفی در مورد ثروت 2-لذت نبردن از پول درآوردن 3-نداشتن راهبرد مناسب 4-شرطی نشدن به کسب ثروت 5-برخوردار نبودن از هنر خرج کردن 6- رضایت از وضعیت فعلی مالی 7-پشت سر نگذاشتن بحرانهای مالی (عدم استقامت).
در طبیعت 2 قانون جالب وجود دارد: 1-هر چه بیشتر استفاده کنی، بیشتر بدست می آوری 2-از هرچه استفاده نکنی آنرا از دست خواهی داد !! این قوانین هم شامل موضوعات مادی و هم معنوی می باشد. بطور مثال هر چه بیشتر عشق و محبت را ابراز کنید، ایندو در شما بیشتر می شوند. چون چرخه انرژی در شما روانتر و فعالتر می شود وشما انرژی جدید بیشتری دریافت می کنید. پول هم بهمین صورت است هر چه آنرا بیشتر و بهتر خرج کنید بیشتر آنرا کسب می کنید چون به گردش اقتصادی آن کمک بیشتری کرده اید. آن چیزی که بعنوان تورم و گرانی جهانی امروزه تیتر اول شده است، چیزی جز گردش بد و نامنظم چرخه اقتصادی نیست. آب نیز زمانیکه جاری است زلال می شود. به عبارت دیگر طبیعت فقط پس از حرکت و مصرف شدن مادیات و معنویات ما، برای ایجاد جایگزین جدید اقدام می کند. (حافظ در این باره می گوید: ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست).
آنتونی رابینز که خود یک ثروتمند بزرگ است می گوید: همواره 10 درصد از درآمد ماهیانه خود را در هر موقعیت مالی که قرار دارید ببخشید. زیرا اینکار رمز پایداری دارایی شماست. ( در ادیان مختلف هم تحت عناوین مختلف به موضوع تاکید شده است). این موضوع یک عقیده و باور است. فردی که این باوررا ندارد مفاد ضمیر ناخودآگاهش این سوالات را مطرح می کند: برای چه باید 10 درصد درآمد خود را ببخشم؟..یا چرا من؟ دیگران بروند اینکار را بکنند..یا از کجا معلوم این فرضیه درست باشد؟.. پس خودم چی؟!!! ضمن اینکه علوم فیزیکی مانند ریاضی و حسابداری در این خصوص کاهش ارقام دارایی را نشان می دهند نه افزایش آنرا. در پاسخ باید بگوییم به همین دلیل است که بشر به متافیزیک و علم ماوراء الطبیعه می پردازد. چون این علم بعنوان مکمل مطالبی را برای ما روشن می کند که علوم فیزیکی قادر به توضیح آن نیستند.
گاهی اوقات لازم است انسان کاری را تجربه کند و سپس ماحصل آنرا بعنوان باور جدید در ضمیر ناخودآگاهش ثبت کند. اگر این موضوع را باور نمی کنید، آنرا برای مدتی امتحان کنید. در توضیح دستورالعمل فوق در علم روانشناسی مطالب جالبی ارائه شده است. اول اینکه وقتی شما می بخشید، مغز شما باور می کند که فردی لارژ و سخاوتمند هستید. سپس روحیه و انرژی شما بالا می رود و مغز خلاق شده و فعالیتهای خود را بویژه در زمینه های مادی افزایش می دهد. دوم اینکه همانطور که گفته شد شما گردش چرخه انرژی و تعامل با کائنات را فعال کرده اید. اگر چهره و حالات افراد سخاوتمند با بخیل را مقایسه کنید این تفاوت را حس می کنید. مثال دیگر بنگاههای کارآفرینی است که اولین بار در آمریکا تاسیس شدند. موسسان این بنگاهها با این راز آشنا بودند و این کار که ابتدا بعنوان یک کار خیریه آغاز شد، بعدا سود های هنگفتی را نصیب موسسان و سهامداران آن کرده و هر دو هدف را تامین نمود. پس فردی که با تکنولوژی فکر و باور سازی آشنایی دارد، می تواند موفقیت های مالی فراوانی کسب نماید.
عقاید نیرومند برای ثروتمند شدن:
1-هر چه بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت می کنید 2-هر چه بیشتر استفاده کنید، بیشتر دریافت می کنید. 3-خود را لایق داشتن ثروت بدانید 4-شکرگزار و قدردان نعمت ها باشید(تمرکز روی داشته ها)
روشهای ثروتمند شدن: ۱-بخشیدن بیشتر و داشتن طبع بلند ۲-استفاده از همه امکانات ۳-تعیین سطح مالی مورد انتظار و تمرکز بر آن ۴-شرطی کردن خود به ثروت هر روز ۵-یافتن الگو ۶- خود را لایق ثروت هنگفت دانستن ۷-شکرگزاری و قدردانی و تمرکز بر داشته ها ۸-پیگیر بودن در جمع آوری سرمایه ۹-سرمایه گذاری ۱۰ درصد از درآمد در هر موقعیتی ۱۰- پرداخت بدهی در اولین فرصت ۱۱-امروز برای امروز زندگی کردن ۱۲-داشتن احساس ثروتمندی
ان .ال . پی کلید طلایی تغییر
ان ال پی به معنای برنامه ریزی عصبی و کلامی بوده و برنامه ای جهت کنترل زندگی است. این علم تمامی باورهای لازم را جهت ساختن آن نوع زندگی که آرزویش را دارید در اختیارتان قرار می دهد. شرط تغییر در زندگی اینست که فرد به این باور رسیده باشد که دلیلی برای ادامه موقعیت فعلی وجود ندارد(نقطه عطف). علت اینکه اکثر افراد نمی توانند زندگی خودر ا تغییر دهند اینست که هنوز در پسماند های زندگی قبلی و استدلال های قدیمی خود (محتوای بایگانی ضمیرناخودآگاه) بسر می برند و به آن فکر می کنند. تفکرات قبلی و معمولی باعث تمدید شرایط قبلی می شود زیرا این شرایط بازمانده افکار قبلی انسان هستند. اگر فکر خود را صرف عکس العمل به آنچه که هست نمائیم خود را محکوم می کنیم که در آینده هم همان شرایط را داشته باشیم. (فکرت را عوض کن زندگی ات عوض می شود). در این باره در مقاله ذهنیت نو به جزئیات اشاره شده است.
تغییر از طریق ان ال پی بسیار موثر بوده و همواره جواب داده است. در این روش فرد قبول می کند که مشکلات ذهنی بدلیل رفتاردیگران یا موقعیت ها بوجود نیامده بلکه نوع باور و تلقی فرداست زندگی را برای وی دشوار ساخته است. اگر دقت کنید می بینید برخورد افراد مختلف با یک موضوع، متفاوت است چون تلقی ها و استدلال ها و نگرش ها (جدول های ارزشی ذهنی) در افراد فرق می کند.
وقتی شما بپذیرید که مشکل شما با دیگران ناشی از نوع استدلال و نوع نگرش شماست، سپس شما استدلال خود را تغییر می دهید. با این باورجدید دیگر آن رفتار مورد نظر برای شما ناخوشایند نخواهد بود یا حداقل کاهش جدی خواهد یافت و تصور منفی یا به ذهنتان خطور نکرده یا کمرنگ و کم اثرخواهد شد. سرعت تغییر افراد به میزان تمایل هر فرد به تغییر بستگی دارد(قانون جذب).
اهداف و آرزوهای انسان را می توان در چهارهدف آرامش ضمیر-شادی-سلامتی و ثروت خلاصه کرد که آنها ایستگا ه هایی برای رسیدن به کمال هستند. هر آرزویی می تواند زیر مجموعه ای از این اهداف کلی باشد. با توجه به اجتماعی بودن ذات انسان، امروزه هدفی بنام کیفیت بالای روابط اجتماعی یا روابط فوق العاده با دیگران بسیار ضروری بنظر می رسد و می تواند برای خود تیتر مهمی باشد چون فواید و عوارض ونتایج آن به سایر اهداف و آرزوها کاملا مربوط است و روی آنها اثر می گذارد. نوع نگرش و طرز فکر ما توانایی ما برای رسیدن به این اهداف را مشخص می کند. با کمک روشهای تغییر منجمله ان ال پی، قادر خواهیم بود آرزوهایمان را برای خود سهل الوصول نمائیم.
بقیه مطلب:
در روش ان ال پی می توان یک باور یا عقیده یا عادت تغییر داد و از هماهنگی عصبی اعضاء و کلام کمک گرفت. چون جسم ما فکر ما را رهبری می کند. اگر یک حالت یا حرکت را با احساس خوب قوی همراه کنیم و آنرا در ضمیر ناخودآگاه آنرا ثبت کنیم هرگاه در آن موقعیت احساسی قرار بگیریم بطور خودجوش آن حالت و حرکت را انجام خواهیم داد.
روش تغییر باوریا عادت: ۱-باور محدود کننده یا عادت نامناسب را دقیقا مشخص کنیم ۲- آنرا با ناراحتی و رنج و اکراه در مغز خود پیوند بزنیم. ۳-باور یا عادت جدید و مطلوب را مشخص کنیم ۴- آنرا با خوشی و لذت و موفقیت در مغز خود پیوند بزنیم. ۵-با تمرین و تکرار خود را به باور جدید شرطی کنیم (ثبت در ضمیر ناخودآگاه) ۶-برای حصول ثبت باور یا عادت جدید را آنرا در عمل تست نمائیم.
علت اینکه اکثر افراد در تغییر خود مشکل دارند اینست که آنها به شرایط زندگی خود عمیقا خو گرفته اند. انسان موجودی است که حتی می تواند به بدبختی های خود وابسته شود. هر چیزی را که انسان مدتی با آن زندگی کند در جدول ارزشهای ذهنی قرار می گیرد. این همان چیزی است که در عالم عرفان به آن تعلق گفته می شود و نقطه مقابل رها بودن و شناور شدن است. در اینجا ارزش تکرار و تمرین نیز بخوبی روشن می شود. تنها کسانی می توانند خود را تغییر دهند که این تغییر را از ته قلب بخواهند و روی تغییر خود استادگی کنند. روزی عارفی از محلی عبور می کرد. فردی را دید که در پای کوه ایستاده است. مرد آهی کشید و گفت: ایکاش الان بالای آن قله بودم. عارف به وی گفت: اگر می خواهی به آن قله برسی باید همزمان آرزو کنی که در پای کوه نباشی. اکثر اوقات ناخواسته های افراد برایشان نامشخص است و اکثر اوقات انسان بدون آنکه خود بداند به ناخواسته هایش وابسته است و به آنها انس گرفته است.
ایجاد تغییر ابتدا نوعی ترس و نگرانی و اکراه را در انسان ایجاد می کند که صرفا بخاطر جدید بودن و نا مانوس بودن آنست. چون در این حالت مغز ما با یک فایل تاریک یا نیمه تاریک و مبهم مواجهه شده و خود را از اشراف بر آن عاجز می بیند. تکرار بعنوان مادر تمامی مهارتها این مشکل را حل می کند. مثال زیبایی که روانشناسان آمریکایی می زنند اینست که مگر اولین باری که خواستید بند کفشتان را ببندید یا دوچرخه سواری یا رانندگی یاد بگیرید یا خود را به مسواک زدن عادت دهید اینکارها آسان و عادی بود؟ اکنون اینکارها در نظرتان چگونه است؟ اکنون مغز شما باور کرده است که کارهای فوق هم آسان و هم مفید است بنابراین باور محدود کننده ای در مقابل شما وجود ندارد که شما را اذیت کند و از انجام آن کارها بترساند. همین کار را می توانیم با سایر مهارتها یی که مغزمان آنها را براساس فایل های محدود و کهنه اش سخت می پندارد انجام دهیم و فایل جدیدی را با محتوای جدید جایگزین فایل قدیمی کنیم. مهارتهای زندگی هم شبیه همان آموزش هاست.
----------------------------------------------------------------------------------------------
-شرح عکس: از همین امروز فکرم را عوض می کنم تا زندگی ام عوض شود!!!
مدیریت بر خود
مدیریت بر خود به معنای کنترل و اشراف بر افکار، احساسات، رفتار و نهایتا نتایج عملکرد و رخدادها می باشد. تصور اینکه انسان بتواند رخدادهای آینده و سرنوشت خود را تنظیم کند براستی لذتبخش است. مدیریت بر خود ریشه درخودشناسی و خودسازی دارد. بدیهی است هرچه بهتر خود را بشناسیم در مدیریت بر خود موفق تر خواهیم بود.
بر طبق قانون جذب احساس ما نیروی جاذبه را فعال می کند و اگر این احساس خوب باشد شاهد رخدادهای خوشایند خواهیم بود. پس اساس مدیریت و کنترل بر خود را کنترل احساس تشکیل می دهد. در فرهنگ و ادب خود ما بگونه ای دیگر به این موضوع اشاره شده است: (از ماست که بر ماست-خلایق را هر چه لایق-قدر و منزلت ما با مقدرات ما یکی است-هر طور بگیری همانطور می گذرد، آنچه را کاشته ای درو خواهی کرد). علم روانشناسی امروز بدنبال راهبردی تر و کاربردی تر کردن و آنالیز این مفاهیم است.
مدیریت بر خود علاوه بر پیشرفت و کامیابی ما را از رنجهای بسیاری رهایی می دهد. بطور مثال همه ما همواره با مشکل ناهماهنگی، ناهنجاری یا بدرفتاری برخی مواجه بوده و هستیم ومایلیم آن مشکلات را نداشته یا توقع تغییر دیگران را داریم. راه حلی که روانشناسی پیشرفته امروز ارائه می دهد اینست که اولا توقع تغییر دیگران را نداشته باشیم ( توقع عبث)، ثانیا روی بدیهای دیگران تمرکز نکنیم ( عدم جذب آنها) و ثالثا کنترل احساسات خود را در دست بگیریم و نگذاریم رفتار دیگران ملاک تغییر احساس ما باشد، و رابعا آن رفتار خوب مطلوب را از خود بخواهیم. این یعنی مدیریت بر خود و روش علمی مذکور بسیار کارساز است. چون در اینجا داریم احساس خود را مدیریت می کنیم. احساس خوب ما اثر خوب عمیقی بر مخاطب خواهد گذاشت و بالعکس. با این روش زیبا، رخدادهای رفتاری آینده بنحو مطلوب تنظیم خواهد شد. در اصل ما با ارتعاشات انرژی خود با هستی ارتباط و تعامل برقرار می کنیم.
احساس خوب یعنی بالا رفتن سطح ارتعاشات و احساس بد یعنی افت آن سطح. ارتعاشات مغناطیسی ما دقیقا امواج همسان و هم سوی خود را که شامل اتفاقات و رخداد ها وافراد و رفتارهایشان هستند را جذب می کنند. پس در اینجا نیازمند احساس خوب هستیم. حال سئوال اینست که این داروی معجزه آسا را در میان این همه گرفتاری و مشکلات عصر حاضر از کجا بیاوریم؟ پاسخ اینست که اولا به مشکلات باید به دیده پله هایی برای رشد و صعود نگاه کنیم و ثانیا از هر روشی که ما را بسوی شادی درونی، شعف، رهایی، شناور بودن و خودآگاهی و عشق سوق می دهد، استفاده کنیم. حتما این سئوال را از خود پرسیده ایم که چرا عرفا هیچگاه از رفتار دیگران ناراحت نشده و نمی شوند؟ این توانایی چگونه حاصل شده است؟ وقتی فردی در اوج احساس خوب، شعف و انرژی مثبت است، بدیهی است که مایل نیست این حال خوب خود را در برابر هر واقعه ای از دست بدهد. تصور کنید آن زمانیکه یک خبر بسیار خوب ( مثلا قبول شدن در کنکور) به شما رسیده است، و شما در اوج احساس خوب هستید، عکس العمل شما در برابر یک رفتار ناخوشایند چگونه است؟ عوامل بسیاری در ایجاد و تداوم احساس خوب و جذب انرژی مثبت موثرند منجمله شکرگزاری ، بخشش، شاد شدن از شادی دیگران، پنهان کردن کار خیر، آداب و سنتهای خوب و....
برخی از نظریه پردازان موضوعاتی مثل ژنتیک، عوامل محیطی-تاریخی- جغرافیایی و غیره (مبحث روحیات ملل) را مطرح کرده و برای آنها نقش زیادی در نوع احساس و رفتار قائل می شوند. همانطور که اغلب افراد همواره شرایط محیطی خود را بعنوان بهانه ای برای عدم کامیابی و رنجها مطرح می سازند. اما همه اینها درصد های پائینی از تاثیر گذاری نهایی را تشکیل داده و فراموش نکنیم برای همه انسانها فرصت های برابر برای سعادت وجود داشته و انسان قدرت انتخاب داشته و قدر و منزلت عظیمی را داراست که در تمامی مذاهب و مکاتب به آن تصریح شده است. بقول وین دایر هر انسانی قطعه ای است از پازل هستی و کائنات،که بدون او این مجموعه ناقص است. مدیریت صحیح بر خود، سرعت و سهولت را برای رسیدن به کمال برای ما فراهم می سازد.

کنترل ذهن
آیا کنترل ذهن براستی ممکن است؟ یا این کار از فقط عهده افرادی که اهل ریاضت شدید هستند بر می آید؟ کنترل ذهن یک بازی درونی بسیار جالب است. پس دانستن قواعد بازی و ورزیدگی کافی پیش نیاز شرکت در این بازی است. برای انجام این بازی نیازمند مقدار زیادی مهارت-هوشیاری-شناخت طبایع-خوش قلبی-موقعیت شناسی-حوصله و روحیه بالا هستید. این عمل بظاهر دشوار اما عملی بوده و روشهای مشخصی دارد. ممارست و بردباری و تکرار رمز اصلی کنترل ذهن است که البته خود دشواری و آسانی قرارداد ذهنی خود ماست.
فواید کنترل ذهن: آرامش عمیق-نداشتن بیماریهای جسمی وروحی-آزاد شدن نیروهای پنهان و پیشرفت و کامیابی.
برای کنترل ذهن ایتدا باید ساختار و عملکرد آنرا بشناسیم. در یک مقایسه علمی اختلاف بین ماده و ذهن فقط در میزان ارتعاش آنهاست. ذهن در سطوح پائین تری از ارتعاش ماده نامیده می شود. ذهن این توانایی را دارد که در درون خود بنگرد. ذهن دارای سه نیروی مستقل است: 1-توازن 2- انگیزش 3- سکون. ذهن دارای 3 سطح می باشد: 1-خودآگاه (ارادی) 2 -ناخودآگاه (غیرارادی) 3 -ابرآگاهی (ذهن بدون آلودگی).
ذهن در 5 وضعیت خود را نشان می دهد: 1-پراکندگی2-تاریکی3-جمع بندی4-یکسویی و 5-تمرکز. پراکندگی جلوه لذت یا رنج است- تاریکی حالت رخوت است-جمع بندی حالت جدال است-یکسویی تلاش برای تمرکز است- تمرکز برترین حالت و همان ابر آگاهی است هدف کلی از کنترل ذهن یکسو کردن آنست. این چنین ذهنی در فعالیتی بکار گرفته شود خواهد درخشید. از طریق تمرین و تداوم یکسویی ابر آگاهی حاصل می شود.
موانع کنترل ذهن: علایق یا نفرتهای شدید-رسوم غیر اخلاقی-بی نظمی و زندگی غیر متعارف-تعمد درآزار دیگران-عدم اعتدال و میانه روی-بیهودگی- حسادت-احساس بد و احساس گناه.
ذهن را فقط خود ذهن می تواند کنترل کند. مشکلات ذهن را خود ذهن بوجود می آورد. وسایل مصنوعی کارساز نبوده و حیله یا روش زیرکانه موثر نیست و راه میانبری وجود ندارد و فقط کار صبورانه و سنجیده و سیستماتیک جواب می دهد. ایجاد حال و هوای درونی مطلوب و داشتن روابط انسانی ضروری است (پذیرش واقعیتها-درک زوال پذیری و قوانین طبیعت و درک اینکه حاصل اعمال خود هستیم). هر چه ذهن خالص تر باشد کنترل آن آسانتر است. غذای سالم به خالص شدن ذهن کمک می کند. همچنین همنشینی با پاکان کار ما را راحت تر می کند. نا آرامی ها و فشارهای روانی ومشکلات ذهنی تنها یک ریشه دارند وآن هویت دروغین یافتن خود حقیقی و نه خود است که منجر به بروز تصور من و مال من می شود. فقط ذهن حقیقت گراست که می تواند کنترل شود. از یوگا و مدیتیشن می توان کمک شایانی برای کنترل ذهن گرفت. خصلت شاد شدن از شادی دیگران محیط روانی بسیار دلنشینی را بوجود می آورد که در آن صفات بد مانند حسادت راه به جایی نمی برند.
وابستگی های ما نیرومند ترین موانع کنترل ذهن هستند. هنگامیکه برطرف شوند اوهام نیز به سهولت ما را ترک می کنند و بصیرت حاصل می شود.(زدودن غبار). با غیر واقعی دانستن محسوسات می توان به ماورای آنها رفت و به رهایی رسید. با تشخیص خوب بین خیر وشر و عادت به آن از آشفتگی های ذهنی ناشی از اشتباه- عجله و حماقت رها خواهیم شد.
کنترل ذهن مانند رام کردن اسب است که نیاز به تربیت دارد.ساده ترین روش اینست که آرام بنشینیم و بگذاریم ذهن هر کجا که می خواهد برود. سپس اینطور فکر کنیم که من ناظری هستم که جریان ذهن را تماشا می کنم. من ذهن نیستم. وقتی حواس با محسوساتشان تماس حاصل نمی کنند و از طبیعت ذهن کنترل شده پیروی می کنندُ حالتی پیش می آید که به آن پراتیاهارا می گویند. این یعنی تسلط بر حواس-افکار و عواطف که هر فردی استعداد پرورش آنرا دارد. حتی اگر فرد خردمند به محسوسات خود اشتیاق داشته باشد فراموشکاری او را با امیال شیطانی آزار خواهد داد.پس همه محتاج تمرین و تکرار هستند.
بقیه مطلب:
هرگاه ذهن در وضعیتی آشفته قرار داشته باشد تنفس ما تندتر و نامنظم تر می شود پس با منظم کردن تنفس و تمرین تنفس عمیق می توانیم به وضعیت وطلوبی از ذهن برسیم. برای کنترل ذهن اشتغال سالم ذهن ضرورت دارد زیرا مغز بیکار کارگاه شیطان است. پس ذهن را باید با افکار متعالی و الهامات اصیل تغذیه کرد. پندار بیهوده از بی دقتی در مورد طبیعت واقعی خویش ناشی می شود و بدنبال آن منیت و سپس اسارت و بدبختی فرا می رسد. برای بی اثر کردن یک خیال به یک خیال دیگر نیاز داریم یعنی یک خیال صحیح که بطور مناسب پرورانده شده باشد. خالص ترین تخیلات اندیشه خداست. هر چه بیشتر به خدا بپیوندیم دردسر ما با ذهن کمتر می شود. مدیتیشن بر خدا موثرترین راه کنترل ذهن است. ذهن باید به چیزی اتصال پیدا کند که نه تنها خودش خالص باشد بلکه بتواند ذهن را نیز با خودش خالص سازد. بدون کنترل ذهن ناخودآگاه نمی توانیم به کنترل ذهن برسیم. ذهن ناخودآگاه مانند زیرزمین خانه است که باید تمیز شود. یکی از راههای تمیز کردن آن ریختن افکار پاک به داخل آنست و بگذاریم تا اعماق آن پائین روند.
مایستر اکهارت عارف آلمانی می گوید: ابدیت در دل لحظه حال است. باید به وضوح دریابیم که هر لحظه ای فقط همین زمان حال است. اگر مواظب این لحظه باشیم مواظب سراسر آینده خود نیز بوده ایم. شعار معنوی: خوب بودن و حقیقتا با اخلاق بودن و تسلط بر خود و احساس خود فقط برای لحظه حال. چه زمانی غیر از این لحظه حال وجود دارد که نگران آن باشیم؟ ساده ترین و مطمئن ترین روش کنترل ذهن عشق به خداست. ارزش کنترل ذهن در اینست که ما را بسوی آگاهی کیهانی یعنی بالاترین سعادت هدایت می کند.
بر گرفته از کتاب چکیده تعالیم فرزانگان هند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|